یکی از مظاهر و نمونه‌های حق افراد «حفظ منافع و زیان ندیدن» آنهاست، پس هر مردی مجاز است از زنان بخواهد در نوع پوشش خود چنان باشند که به منافع مردان ضرر نرسد. وقتی در تعامل اجتماعی، زنان بدحجاب، خود را با رویکرد جنسی عرضه می‌کنند، مرتکب تدلیس و فریبکاری می‌شوند، چون نگاه مردان را از نگاه انسانی به نگاه جنسی تنزل می‌دهند و آنان را وامی‌دارند تا با این نگاه با زنان، تعامل اجتماعی را آغاز کنند.


پایگاه خبری انصارحزب الله: آیا سالم بودن محیط زندگی حق مسلّم هر جوان ایرانی است؟ آیا وجود محیطی که مردان جوان بتوانند بدون نگرانی از آلوده شدن چشم و ذهنشان به مناظر جنسی، پای در محیط جامعه بگذارند، تقاضای زیادی است؟ آیا اگر هوای پاک حق ریه هر کودک ایرانی است، محیط پاک حق چشم هر جوان ایرانی نیست؟

یادتان هست چند سال قبل به هر کسی می‌گفتید «لطفا سیگارتان را خاموش کنید» نگاهی خشم‌آلود به شما می‌انداخت، اما امروزه سیگاری‌ها از فرزندانشان هم شرم می‌کنند و این عمل را ننگ‌آور می‌دانند؟ در طول این سال‌ها اقدامات آگاهی‌بخش و اطلاع‌رسانی درباره مضرات سیگار حتی برای غیر سیگاری‌ها، چنان تداوم یافت و جدی گرفته شد که «باور شخصیت‌آوری» سیگار کشیدن به «باور ننگ‌آوری» تبدیل شد.
 
اما تاسف‌آور است بدانید که این اقدامات سازمان یافته، فراگیر و مداوم درباره گناهان و معضل‌هایی چون رباخواری، رشوه‌خواری، فسادهای جنسی، بدحجابی و... هرگز سامان نیافت و به طور نظام‌مند مشاهده نشد؛ به گونه‌ای که در مورد بدحجابی، دگرگونی ارزشی و باوری هم رخ داده است تا جایی که «باور به گناه و زشتی بدحجابی»، از ۳۰ سال قبل به «باور به ارزشی و عرفی بودن بدحجابی» تبدیل شده است.

امروزه دیگر مردها حجاب زنان را حق خود نمی‌دانند و زنان از بدحجابی خود به دلیل تضییع حقوق مردان و ظلم به آنان شرمسار نیستند. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که هیچ راننده‌ای حق ندارد به صرف داشتن وسیله نقلیه شخصی، آلودگی صوتی، دودی، سرعتی ایجاد کند و موجب مسدود شدن مسیر گردد، آیا به راستی ضررهای آلودگی جنسی کمتر از این آلودگی‌هاست؟ اگر این‌گونه نیست، پس بپذیریم که مردان مسلمان حق دارند از محیط جنسی پاکیزه برخوردار باشند، اما این حق آنان به رسمیت شناخته نمی‌شود و آنان همچنان مظلومند.

اگر بپذیریم که رفتارهای اجتماعی، تاثیرگذاری دوطرفه دارند، باید قبول کنیم که شرط هر نوع حضور اجتماعی، تعارض نداشتن آن با حقوق دیگر شهروندان است.

یکی از مظاهر و نمونه‌های حق افراد «حفظ منافع و زیان ندیدن» آنهاست، پس هر مردی مجاز است از زنان بخواهد در نوع پوشش خود چنان باشند که به منافع مردان ضرر نرسد. وقتی در تعامل اجتماعی، زنان بدحجاب، خود را با رویکرد جنسی عرضه می‌کنند، مرتکب تدلیس و فریبکاری می‌شوند، چون نگاه مردان را از نگاه انسانی به نگاه جنسی تنزل می‌دهند و آنان را وامی‌دارند تا با این نگاه با زنان، تعامل اجتماعی را آغاز کنند.

هر چند به دلیل جذابیت‌های جنسی، در نگاه اول، برخی زنان موفق به ایجاد ارتباط قوی می‌شوند، ولی نباید از یاد برد که نوع ورود به هرگونه تعاملی باید متناسب با آن تعامل باشد و این حق هر دو طرف است و گرنه یک طرف طرف دیگر را فریب داده است.

برای مثال اگر تعامل زن و مرد برای خرید و فروش باشد و اگر تعامل به قصد زناشویی و رابطه مشروع همسران است، نوع آغاز ارتباط هم متناسب با آن خواهد بود، پس اگر فروشنده زن، برای جذب مشتری از ظرفیت جنسی خود استفاده کند، دچار تدلیس و فریبکاری شده است؛ به گونه‌ای که اگر این فریبکاری و غلط‌اندازی را مرتکب نمی‌شد، مردان احساس نیاز به خرید نمی‌کردند.

در فرهنگ غربی استفاده از ظرافت جنسی برای جذب مشتری را به حساب ظرفیت زنان در ایجاد تقاضای جدید خرید و توانایی ذاتی زنان در برقراری روابط عمومی قوی می‌شمارند، اما واقعیت این است که این نوعی فریبکاری ارتباطی است که مردان هم در صورت کنار گذاشتن خطوط قرمز دینی می‌توانند مرتکب آن شوند که البته این هم به مرور به فرهنگ جدید ارتباطی مردان با زنان تبدیل می‌شود و روزی صدایش به گوش‌ها خواهد رسید و مفاسد آن چشم‌ها را خیره خواهد کرد.

رضای عمومی، یا رضای خدا؟

غربی‌ها چون براساس مبانی فرهنگی‌شان (فرهنگ اصالت انسان و منافع فردی) مانعی بر سر راه استفاده از جذابیت جنسی نمی‌بینند، تدلیس و فریبکاری را به راحتی هضم می‌کنند. مبنای حق و حقوق در غرب «رضایت شهروندان» است و سرمایه‌داران، شهروندان‌(مصرف‌کنندگان) را به قبول این نوع تعامل راضی کرده‌اند، هر چند معلوم نیست که اگر شهروندان حقیقت دوگانه آن را بدانند آن را بپذیرند. آنان پذیرفته‌اند که این دوگانگی ظلم نیست، زیرا «حق» را - در نظر آنان - رضایت عمومی تعیین می‌کند، اما آیا می‌توان این تعامل دوگانه را به امت و مکتبی که پایه و حقوق را رضایت خدا می‌داند، تحمیل کرد؟
واقعیت این است که تا به امروز - در سایه غفلت اهل فرهنگ و اطلاع‌رسانی دینی - پاسخ این سوال مثبت بوده و در کشور ما این نوع ارتباط جای خود را باز کرده است و بانوان بدحجاب حق مسلم خود می‌دانند که به مردان ظلم کنند، چون این ظلم را پسندیده و معروف می‌دانند و اصلا اعتقادی به گناه ظلم و ناحق و منکر بودن آن ندارند، لذا فریاد مردان اهل ایمان هر قدر هم بلند می‌شود، توجهی به ‌آن نمی‌کنند؛ چون اساسا فلسفه این فریاد و مشروعیت و موجه بودن آن فهم نمی‌شود.

اگر مبنای اسلام را هم کنار بگذاریم و به مبنای حداقلی غربی‌ها درباره «حق» ملتزم شویم و خواست مردم را منشاء حق بدانیم؛ نه خواست خدا را که به همه جوانب حقوق بشر آگاه‌تر و قانون‌گذاری‌اش بی‌ظلم و گناه است، باز خواهیم دید که میلیون‌ها دیندار جامعه اسلامی راضی به حاکمیت فضای جنسی بر تعاملات و ارتباطات اجتماعی خود نیستند و میلیونها زن و مادر از اینکه همسران و جوانانشان آلوده و قربانی این تعامل شوند، به شدت نگرانند و از پاشیدگی کانون خانواده‌شان وحشت دارند. بنابراین باز هم مردان ما حق دارند از محیط پاک و سالم برخوردار شوند و زنان بدحجاب نیز باید از این ستمگری میلیونی دست بردارند.

حاصل این که اگر دستگاه‌های تبلیغی و فرهنگی نظام جمهوری اسلامی، بتوانند بانوان را به این باور و عمل وادارند که از تعامل غلط‌انداز مذکور دست بردارند، حداقل حقوق مردان به رسمیت شناخته و محترم شمرده خواهد شد.

بدحجابی، ظلم به جوانان

از سوی دیگر اگر این باور ایجاد، تقویت و نهادینه شود که «برخورداری از محیط پاک جنسی حق مردان مسلمان است»، مردان و جوانان حق خود را خواهند شناخت؛ انگیزه دفاع از این حق در آنان ایجاد خواهد شد و با ستمگران و متجاوزان به این حق برخورد خواهند کرد و در برابر اعتراض غیر معقول زنان بدحجاب، منفعل نخواهند شد.

اگر جوان مسلمان بداند که داشتن محیط پاک حق اوست، در برابر این پرسش اعتراضی که بدحجابی من به تو ربطی ندارد و حق شخصی من است، خلع سلاح نخواهد شد و توضیح خواهد داد که حجاب تو، حق من است. حق من است که چشمم را راحت و بی‌دغدغه دیدن مناظر خلاف شرع و فریب‌دهنده، به روی جامعه باز کنم. اگر فضای جامعه پر از بدحجابی شود، در واقع جوان مسلمان هر جا که می‌نگرد، یک تابلوی نگاه ممنوع می‌بیند، آیا او در چنین فضای خفه‌کننده‌ای می‌تواند از حداقل حق خدادادی آزادی برخوردار شود؟

مسلما پاسخ منفی است، پس چه باید کرد؟ یا به تابلوی نگاه ممنوع توجه نکند و به هر بدحجابی بنگرد. یا بدحجابها خود را از معرض دید نامحرمان دورسازند و گستره ارتباط جنسی را به درون خانه‌ها محدود سازند.

ارتباط سالم

اگر سطح جامعه به محیط جنسی تبدیل شود و امکان تظاهر جنسی به هر بهانه‌ای فراهم آید، امکان ارتباط سالم از مردان مسلمان گرفته خواهد شد و آنان که مقیدتر، متعبدتر و دیندارتر هستند، در سختی‌ بیشتر قرار خواهند گرفت. حال آن که اصل در جامعه اسلامی رفاه و آزادی اهل دین و انزوای متظاهران به رفتارهای ضددینی است.

به نظر می‌رسد نهادهای متولی و آمران و ناهیان و دلسوزان و صاحبان وجدان‌های بیدار برای کاهش پدیده «تظاهر جنسی در تعاملات اجتماعی» باید مردان را نیز به این باورها برساند:

۱- استفاده از رفتارها و نمادها و ارتباط جنسی برای برقراری تعامل اجتماعی، تدلیس و فریب است.
۲- مردان و پسران حق دارند از تعامل سالم و مناسب و بدون فریب برخوردار باشند.
۳- هر نوع خروج از حق در تعاملات اجتماعی، ظلم به دیگران است.
۴- ملاک حق را خدای متعال معین می‌کند؛ نه عرف جامعه یا فرهنگ غربی.
۵- دفاع نکردن مردان از حق خود، ظلم به خود است و خداوند اجازه ظلم به خود را نمی‌دهد.

محمد عابدی