ما بی‌حجابی و بدحجابی را از طریق تلویزیون و سینما به دختران و زنان‌مان نشان می‌دهیم و از آنها می‌خواهیم که ببینند و باور نکنند. ببینند و عمل نکنند. بی حجابی را به چشم‌های‌شان می‌بریم و حجاب داشتن را به گوش‌های‌شان. هنرپیشه‌های خوش آب و رنگ بد حجاب در سینمای ایران عرض اندام می‌کنند و بالای منبر به زنان می‌ گوییم با حجاب باشند.


در جاهلیت، زن را زنده به گور کردند. در تمدن مدرن، با نگاهی ابزاری به زن، او را ابزار تبلیغات و پورنوگرافی. در دوره رضاخان حجاب از سرش کشیدند و کار جمهوری اسلامی پس از سی سال رسیده است به گماردن گشت امنیت اجتماعی و ارشاد زن در کوچه و بازار. گویی هماره زن مساله‌ساز بوده است. اما مساله‌ای از چشم مردان. هر تمدنی می‌بایست به هر حال تکلیف خود را با زن معلوم کند. تمدن مدرن با آن همه دبدبه و کبکبه خود، بزرگترین چالش را با زن داشته است و پیدایش جنبش‌های فمینیستی از درون این تمدن، خود شاهدی بر این مدعاست. اما چرا زن هماره برای جوامع مساله بوده است؟ پروبلماتیک زن از کجا ناشی شده است؟ چرا حتی فمینیسم هم راه حلی برای موضوع ارائه نکرده و چه بسا خود به معضلی جدید برای زن‌ها تبدیل شده است. حتی همین نوشتار که از نهادی مردانه بر آمده، چگونه می‌تواند از فهم دنیای زنانه بر آید و زوایای مساله‌ای به نام زن را بکاود؟

زن و مرد به اقتضای انسانیت شباهت‌هایی دارند و به اقتضای جنسیت تفاوت‌هایی. جنسیت موضوعی نیست که زن و مرد را از حیث انسانی از هم جدا کند؛ بلکه بنا بر آن در شئون اجتماعی دو جنس، تفکیک حاصل می‌شود. زن به خاطر زن بودنش و مرد به خاطر مرد بودنش قابلیت‌هایی متفاوت دارند و جامعه بنا بر این تفاوت‌ها انتظارات متفاوتی از این دو جنس  دارد. درست است که نقش‌های اجتماعی و نوع نگرش به جنسیت بر ساخته‌های اجتماع‌اند؛ اما به راستی اگر قرار بود ما تسلیم این برساخته‌ها باشیم پیامبر اسلام نیز نمی‌بایست به زنده به گور کردن دختران اعتراض می‌کرد. اسلام همان قدر که با نوع نگرش غربی به زن مخالف است، همان قدر نیز با نوع نگرش جاهلی به زن مبارزه کرده است. فمینیسم نیز جز دامن زدن به مباحثی پوچ و تقلیل دادن شأن زن به جنسیت دومی که می‌بایست با مردان بجنگد دستاوردی برای زن نداشته است. فمینیسم اساسا صورت مساله را غلط طرح کرده است. مساله رقابت بر سر قدرت نیست. همان طور که مارکسیسم صورت مساله را به غلط نزاع میان کارگر و سرمایه‌دار طرح نموده. باز آنچه که باقی مانده خود مساله رقابت و مبارزه بر سر منافع است. با ایجاد رقابت بین زن و مرد و کارگر و سرمایه‌دار مساله‌ای حل نمی‌شود و نزاعی دائمی میان آنان پدید می‌آید. فمینیسم مرد و زنی را که قرار است مایه تسکین هم باشند می‌کند بلای جان یکدیگر. یکی دیگر  از مهمترین آسیب‌های گفتمان فمینیستی نیز ایجاد این اندیشه است که زنان می‌بایست هرچه بیش‌تر خود را به مردان شبیه کنند و این دیگرنمایی، به عنوان برگ برنده فرض می‌شود.

در جمهوری اسلامی ایران، جایگاه و شأن زن نسبت به گذشته بسیار ارتقا یافته است. ولی در این میانه، همچنان موضوع عفاف و حجاب، در میان موضوعات مرتبط با حوزه زنان، چالشی است که به نظر نمی‌رسد به سادگی قابل حل باشد. جمهوری اسلامی در مواجهه با مساله‌ای به نام زن، بیش‌ترین چالش را با مساله حجاب داشته است.

در مورد این مسئله نیز به نظر یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات این است که بدون مداقه در صورت مساله به دنبال راه حل آن بگردیم. بسیاری از چالش‌هایی که جوامع با مساله زن دارند از اساس از همین طرح غلط صورت مساله نشأت گرفته است. ابتدا باید از خود بپرسیم مساله چیست و از کجا ناشی شده است. بی حجابی یا بد حجابی چگونه به صورت یک مساله در آمده است؟ مساله از آن جایی ناشی می‌شود که میان وضع موجود و وضع مورد انتظار شکافی دیده شود. آنگاه که وضعیت موجود با وضعیت مورد انتظار مطابقت کند و یا دست کم وضعیت موجود، نزدیک به وضعیت مورد انتظار به نظر برسد، مساله‌ای رخ نداده است. مساله از تفکیک این دو وضعیت حاصل می‌شود. نحوه برخورد ما با بسیاری از مسائل اجتماعی به این شکل است که با غفلت از وضعیت مورد انتظار، تمرکز خود را معطوف به وضعیت موجود می‌کنیم و وضع موجود را زیر سوال می‌بریم. آن هنگام که با پدیده بی‌حجابی یا بدحجابی زنان مواجه می‌شویم آن را عملی شیطانی و قبیح می‌دانیم که از تربیت نادرست خانواده‌ها و تهاجم فرهنگی ناشی شده و می‌بایست با امر به معروف و نهی از منکر و گشت ارشاد این وضعیت موجود را از میان برداشت. در حالی که شاید مشکل از وضعیت مورد انتظار ما باشد. وضعیت مورد انتظار ما از عفاف و حجاب چیست؟ وضعیت مورد انتظار ما این است که در جمهوری اسلامی هیچ آدمی بی‌حجاب نباشد؟ آیا این انتظار انتظاری واقع گرایانه است؟ لازم به تاکید است که غرض آن نیست که بی حجابی امری قبیح نیست. به طور حتم بی‌حجابی از نظر شرعی گناه است و از نظر قانونی جرم. اما باید پرسید آیا آن کسی که حجاب را رعایت نمی‌کند آن را امری قبیح می‌داند و رعایت نمی‌کند؟

تلویزیون جمهوری اسلامی از همان ابتدای انقلاب و حتی در زمان‌هایی که هنوز ماهواره فراگیر نشده است، فیلم‌های سینمایی خارجی پخش می‌کند که زنان در آن بی حجاب‌اند. فتوای شرعی آن است که نگاه به زن بی حجاب غیر مسلمان ایرادی ندارد. اما آیا مساله به همین‌جا ختم می‌شود؟ وقتی زن بی حجاب خارجی در تلویزیون نمایش داده می‌شود چگونه می‌توان به زن مسلمان ایرانی گفت که بی‌حجابی امری قبیح است؟ بی‌حجابی برای مسلمان قبیح است؟ مگر نه اینکه احکام اسلام برای بشریت موضوعیت دارد و اسلام برای همه ابنای بشر است؟ آیا دروغ فقط برای مسلمان‌ها قباحت دارد و غیر مسلمان‌ها اگر دروغ بگویند قباحتی بر این دروغ مترتب نیست؟

ما بی‌حجابی و بدحجابی را از طریق تلویزیون و سینما به دختران و زنان‌مان نشان می‌دهیم و از آنها می‌خواهیم که ببینند و باور نکنند. ببینند و عمل نکنند. بی حجابی را به چشم‌های‌شان می‌بریم و حجاب داشتن را به گوش‌های‌شان. هنرپیشه‌های خوش آب و رنگ بد حجاب در سینمای ایران عرض اندام می‌کنند و بالای منبر به زنان می‌ گوییم با حجاب باشند. خوانده‌ایم که کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم. دعوت کننده مردم باشید به غیر از زبان‌تان. بچه‌ها با امر و نهی تربیت نمی‌شوند. بچه‌ها به اعمال بزرگ‌ترهای‌شان نگاه می‌کنند و تقلید می‌کنند. عامه مردم به این نحو عمل می‌کنند. عامه مردم حسن و قبح اخلاق را نه از بحث‌های اخلاقی و فلسفی بلکه از طریق چشم‌های‌شان می‌آموزند. اما همه این حرف‌ها به این معنا نیست که تقصیر را به گردن فیلم‌های خارجی تلویزیونی و سینما بیندازیم. بلکه شاید لازم باشد انتظار خود را از وضعیت مورد انتظار تعدیل کنیم. با وضعیتی که بر دنیا و رسانه‌ها حاکم است و نحوه پوششی که از دریچه آن‌ها تبلیغ می‌شود، بی‌حجابی به هیچ وجه مساله نیست؛ بلکه مساله واقعی حجاب است. به راستی باید از خود بپرسیم چگونه است که هنوز عده‌ای از زنان و دختران ما حجاب‌شان را حفظ کرده‌اند؟!

منبع: واژگون