اسلام ، می خواهد مردان وزنان مسلمان ، روحی آرام ، اعصابی سالم وچشم وگوشی پاک داشته باشند، واین یکی از فلسفه های حجاب است.


آیات حجاب در قرآن-تفسیر سوره نور آیه 30 و 31

منبع:وبلاگ حوزه علمیه حضرت فاطمه (س)-اردکان

۱-  "آن ها نباید زینت خودرا آشکارسازند جزآن مقدار که طبیعتاًظاهر است"(وَلایُبْدینَ زینتهنّ إلا ماظهر منها)

دراینکه منظور زینتی که زنان باید آن رابپوشانند وهمچنین زینت آشکاری که دراظهار آن مجازند ؟ چیست؟درمیان مفسران سخن بسیار است .

بعضی، زینت پنهان رابه معنی زینت طبیعی _اندام زیبای زن_گرفته اند ،درحالی که کلمه"زینت" به این معنی کمتر اطلاق می شود.بعضی دیگر، آن رابه معنی "محل زینت " گرفته اند، زیراآشکارکردن خود زینت مانند گوشواره ودستبند وبازوبند به تنهایی مانعی ندارد ، اگرممنوعیتی باشد مربوط به محل این زینت ها است ،یعنی گوش ها ودست ها وبازوان .

بعضی دیگر، آن را به معنی خود "زینت آلات "گرفته اند درحالی که روی بده قرارگرفته ، وطبیعی است که آشکار کردن چنین زینتی توأم با آشکار کردن اندامی است که زینت برآن قراردارد.

(این دوتفسیر اخیرازنظر نتیجه یکسان است هرچند ازدوراه مسأله تعقیب می شود).

حق این است که ماآیه رابدون پرسش داوری وطبق ظاهر آن تفسیر کنیم که ظاهر آن همان معنی سوم است وبنابراین ، زبان حق ندارند زینت هائی که معمولا پنهانی است آشکار سازند ،هرچند اندامشان نمایان نشود، وبه این ترتیب آشکارکردن لباس های زینتی مخصوصی را که درزیرلباس عادی یاچادر میپوشند مجاز نیست ، چرا که قرآن ازظاهر ساختن چنین زینت هایی نهی کرده است .

درروایات متعددی که ازائمه اهل بیت (علیه السلام) نقل شده ، نیز همین معنی دیده می شود که زینت باطن را به قلاده:"گردنبند"،ملج:"بازوبند"وخلخال:"پای برنجن " همان زینتی که زنان عرب درمچ پاها می کردند تفسیر شده است.

وچون درروایات متعدد دیگری زینت ظاهر به "انگشتر "،"سرمه" ومانند آن تفسیر شده ، می فهمیم منظور اززینت باطن نیز خودزینت هائی است که نهفته پوشیده است.

 2-   دومین حکمی که درآیه بیان شده این است :"آن ها باید خماری خودرا برسینه های خود بیفکنند"(وَلْیَضْربن بخُمرهنّ علی جیوبهنّ).

"خمر" جمع "خمار"(بروزن حجاب) دراصل  به معنی پوشش است،ولی معمولاًبه چیزی گفته میشود که زنان با آن سرخود رامی پوشانند (روسری)

"جیوب"جمع "جیب"(بروزن عیب )به معنی یقه ی پیراهن است،که ازآن تعبیر به "گریبان " می شود وگاه به قسمت بالای سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق می گردد.

ازاین جمله استفاده می شود که : زنان قبل ازنزول آیه  ، دامنه ی روسری خودرا به شانه ها یا پشت سرمی افکندند ،به طوری که گردن وکمی ازسینه آن ها نمایان می شد، قرآن دستور می دهد روسری خودرا برگریبان خود بیفکنند تاهم گردن وهم آن قسمت ازسینه که بیرون است مستورگردد.(ازشأن نزول آیه که قبلاً آوردیم نیز این معنی به خوبی استفاده می شود)

 

3- درسومین حکم،مواردی که زنان می توانند در آن جا حجاب خودرابرگیرند وزینت پنهان خودرا آشکار سازند،به این عبارت شرح می دهد:

"درآن ها نباید زینت خود را آشکار سازند"(وَلا یبدینَ زینتَهُنّ).

مگر در دوازده مورد:

1-  برای شوهرانشان "الا لبولتهن"

2-  یاپدرانشان"أو آبائهنّ"

3-  یا پدران شوهرانشان"أو آبائهن بعولتهنّ"

4-  یا پسرانشان"أو ابنائهنّ"

5-  یاپسران همسرانشان"أو أبناء بعولتهنّ"

6-  یابرادرانشان"أو اخوانهنّ"

7-  یا پسران برادرانشان"أوبنی إخوانهنّ"

8-  یا پسران خواهرانشان"أو بنی أخواتهنّ"

9-  یا زنان هم کشیشان "أو نسائهنّ"                                                                                      

    10-یا بردگانشان- کنیزانشان-"أو ما مَلَکت أیما نُهُنّ"                                                                 

  11-  یا پیران وطفلیانی که تمایلی به زن ندارند«افراد سفیه وابلهی که میل جنسی در آن ها وجود ندارد»"أو التابعین غیر اُولی الاربةمن الزجال "

12-یا کودکانی که از عورت زنان - امور جنسی-آگاه نیستند"أو الطّفْل الذین لم یظهرو علی عورات النساء"

 4-وبالاخره چهارمین حکم راچنین بیان می کند :«آن ها به هنگام راه رفتن پاهای خودرا به زمین نزنند تا زینت پنها نیشان دانسته شود »

"ولا یَضْربنَ بأرجُلهنّ لیُعْلم ما یُخفین من زینتهن"

 آن ها در رعایت عفت ودوری از اموری که آتش شهوت را در دل مردان شعله ور می سازد و ممکن است منتهی به انحراف از جاده عفت شود،آن چنان باید دقیق وسختگیر باشند که حتی از رساندن صدای خلخالی را که در پای دارند به گوش مردان بیگانه خودداری کنند ،واین گواه باریک بینی اسلام ڋر این زمینه است.

وسرانجام با دعوت عمومی همه ی مؤمنان ،اعم از مردو زن ،توبه وبازگشتبه سوی خدا آیه را پایان می دهد ، می گویند :«همگی به سوی خدا باز گردید تا رستگار شوید "وَتوبوا إلی الله جمیعاً أیها المؤمنون لعلکم تُفْلحون"واگردر گذشته ، کارهای خلافی ڋر این زمینه انجام داده اید اکنون که حقایق احکام اسلام برای شما تبیین شده از خطاهای خود توبه کنید وبرای نجات وفلاح،به سوی خدا آیید که رستگاری تنها بر در خانه اوست ، وبرسر راه شما لغزشگاه های خطر ناکی وجوددارد که جز با لطف او ،نجات ممکن نیست ،خودرا به او بسپارید.درست است که قبل از نزول این احکام، گناه وعصیان نسبت به این امور مفهومی نداشت، ولی ما می دانیم قسمتی از مسائل مربوط به آلودگی های جنسی جنبه ی عقلانی دارد وبه تعبیر مصطلح، از "مستقلات عقلیه " است که حکم عقل ڋر آن جا به تنهائی برای ایجاد مسئولیت کافی است.

تفسیرروایی آیات 30-31

"قُل للمؤمنین یَغُضّوا من أبْصارهم وَیحْفَظوا فُروجَهُمْ ذلک لهم إنّ الله خَبیرٌبما یَصْنَعون وَقُل للمؤمنات یغْضُضْنَ من أبصارهن ّوَیَحفَظْنَ فُروجَهُنّ"

قمی از امام صادق (علیه السلام )روایت می کند :«هرآیه ای که درآن کلمه" فروج" آمده است تماماً"هدف" زنا است قرآن آیه چون در این آیه نظر افکندن ، هدف است ، پس به مردان حلال نیست که به شرمگاه مرد دیگری نگاه بیندازد وهمچنین به زن نمی رسد وحلال نیست که به شرمگاه زن دیگری نگاه کند ودرکافی ازآن حضرت روایت شده است درحدیثی که فرض و وجوب ایمان را نسبت به اعضاء وجوارح بازگو می کند آمده است که :«برچشم هم واجب نموده است که به محرمات وچیزهایی که خدا حرام کرده است ، ننگرد واز آنچه خدا نهی کرده است وبراو حلال نیست ،اعراض نماید .

روایتی درباره ی نگاه

حضرت علی (علیه السلام) فرمود :نگاه اول مانعی ندارد ولی ادامه ی نگاه اشکال دارد،زیراسبب فتنه می شود درحدیثی میخوانیم : تمام چشم ها درقیامت گریان است مگر سه چشم، چشمی که ازترس خدابگرید وچشمی که ازگناه بسته شود وچشمی که درراه خدابیدار بماند.

در"صحیح بخاری"میخوانیم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)فرمودند:« جلو راه مردم ننشینند» .مردم گفتند:«ماناچاریم ازنشستن ». فرمود:«پس حق آن را ادا کنید». پرسیدند حق آن چیست ؟فرمود:«غَضُ البصر وکفّ الماذی ورد السلام والامر بالمعروف والنهی عن منکر»ترک چشم چرانی ومردم آزاری ، جواب دادن به سلام دیگران ،امربه معروف ونهی ازمنکر.حضرت عیسی فرمود:ازنگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت رادردل می نشاند وهمین برای دچار شدن انسان به فتنه کافی است.

حضرت علی (علیه السلام ) فرمود:«العین رائد القلب» چشم ، دل را بدنبال خود می کشد .«العین مصائر الشیطان  »چشم ،قلاب شیطان است وچشم پوشی بهترین راه دوری از شهوت است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) فرمود:«النظر سهم مسموم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفا من الله اعطاه الله ایمانا یجد حلاوة فی قلبه » نگاه بد تیری ازتیرهای مسموم است که هرکس ازترس خدا چشم خودرا فرو بندد خداوند به ایمانی می دهد که ازدرون خویش شیرینی ومزه آن را احساس می کند .

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) «هرکس چشم خودرا ازحرام پرکند ،درقیامت چشم او ازآتش پرخواهد شد مگر اینکه توبه کند».

امام صادق(علیه السلام ) درباره نگاه مجاز به زن نامحرم فرمود :«الوجه والکفّین والقدمین» یعنی نگاه به صورت وکف دست ها وروی پاها جایز است - لکن بدون شهوت-

"وَلا یُبدینَ زینَتَهُنّ الا ما ظَهَرَمنْها"

درکافی ازامام صادق (علیه السلام روایت نموده است که فرمود :«مقصود از"ما ظهر" آن زینت ظاهری است مانند سرمه یا انگشتر»

ودرروایتی آمده است :«انگشتر یا بوی عطر عبارت ازالنگوی زن است ».

ودرجوامع الجامع ازآن بزرگوار آمده است که :«مقصود "ازما ظهر" دو دست وانگشتان است وقمی ازامام باقر (علیه السلام ) آورده است که درمورد این آیه فرمودند :«زینت ظاهری عبارت از لباس ، سرمه ،انگشتر،حنای کف دست  والنگو است وافزوده زینت برای مردم ، زینت برای محرم وزینت برای همسر اما زینت برای مردم که ذکر نمودیم لباس ، سرمه ، انگشتر) زینت برای محرم پس گردنبند وبالاتر ازآن گوشواره ودستبند وپایین تر از آن وخلخال می باشد اما زینت برای همسر ، پس تمام اندام زن است »

ودر کافی ازامام صادق(علیه السلام)روایت کرده است که ازاو سوال گردید چه چیزی برمردم جائز است که اززن ببیند درصورتی که محرم نباشد؟فرمود:«چهره ، دوکف دست، ودوقدم»همچنان ازآن حضرت روایت شده است که فرمود:«اشکال ندارد که به سر زنان تهامه واعراب واهل سواد وعرب نگاه کرد ، چون آنان وحتی مورد نهی قرار می گیرند، نهی نمی پذیرند وافزود : زن دیوانه وبی عقل که به مو وصورت او نگاه کرد مادام که تعمدی دراین کار نداشته باشد».

باز ازامام صادق(علیه السلام)آمده است که فرمود:رسول خدا (صلی الله علیه وآله )فرمود:«به زنان اهل مکه حرمتی نیست که به موها ودست ها ی آنان نگاه کرد ».

وباز آن حضرت سؤال شد فردی میخواهد بازنی ازدواج کند میتواند دروجود او تأمل کند وبه خلقت او بنگرد وبه صورت وچهره اش نگاه کند ؟حضرت فرمود:«اشکالی ندارد ».ودرروایت دیگری آمده است : «ایرادی نیست که به صورت ومحل دستبند هایش نگاه می کند درصورتی که میخواهد بااوازدواج کند».

ودروایت دیگری فلسفه ی یک بار نگاه کردن را اینگونه توجیه می کند که :«او میخواهد باگزاف ترین قیمت هااورا بخرد».

ودرخصال صدوق آمده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله ) به امیر المؤمنین علی (علیه السلام فرمود:یاعلی! نگاه نخستین ازآن توست ، ولی نگاه دوم بر ضررتوست،نه آنکه به نفع توباشد».

ودروایت دیگری آمده است: «برشما است نخستین نگاه نسبت به زن ، ولی آن را بانگاه دیگری آلوده نسازید وازفتنه وآشوب حذرنمایید».

"وَلْیَضْربْنََ بخُمُرهنّ علی جُیوبهن ّوَلا...أوْ بَنی اَخَواتِهِنّ"درکافی از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که از محضر آن حضرت سؤال شد آیادوبازوی زن از موارد زینت است، جایی که خداوند می فرماید:"ولایبدین زینتهن الا لبعولتهن"

امام (علیه السلام ) فرمود:«آری وپایین تر ازمقنعه هم زینت است وپایین تر ازخلخال ها نیززینت است.

أو نسائهنّ:

درکافی ومفته ازامام صادق (علیه السلام) آمده است که فرمود:«سزاوار نیست یا روانیست زنان مسلمان زینت خودرا پیش زنان یهودی یا نصرانی باز گشایند ، چون آنان این موارد را برای شوهرانشان خود توصیف می نمایند- درنتیجه آنان درزنان مسلمان طمع می ورزند-».

درمجمع البیان ازامام صادق (علیه السلام )ودر کافی هم ازآن بزرگوار روایت کرده است که در مورد این آیه فرمود «ایرادی ندارد که مملوک ،مو یا ساق پای خانم خودرا ببیند».ودرروایت دیگری آمده است :«اشکالی ندارد که به موی خانم خودنگاه کند درصورتی که ایمن وخاطر جمع بوده باشد».

باز امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود :«حلال نیست که زن به بنده اش به بخشی ازبدنش نگاه کند ،مگر به مویش درصورتی که غیر متعمِد بوده باشد».

أوالتّابعینَ غَیْر أوْلی الإرْبَةِ منَ الرِجال:

قمی میگوید : مقصود ، آن پیرمرد سالخورده است که اورا نیازی به زن نیست .

ودرکافی ازامام باقر(علیه السلام)آمده است :«منظور ، آن سفیهی است که رغبت به زنان را ندارد».

واز امام صادق (علیه السلام) آمده است :«آن سفیه ابلهی است که برده است وبه سراغ زنان نمی رود».

ودرمجمع البیان آمده است که گوید :« آن دنباله روی است که جهت لقمه ی نانی پی تو می آید واورا حاجتی نیست درزنان وآن ایله مؤلّی علیه -  بنده وبرده ای که تحت سرپرستی فردی باشد- است ».

ودرکافی ازامام کاظم (علیه السلام) آمده است که از مرد مخصوصی سؤال شد که وارد برزنان می گردد ودرصورتی که آنان وضوء می گیرند پس موهای آنان را می بیند؟ فرمود: نه ؛ روانیست».

نکته ها

فلسفه ی حجاب

بدون شک، درعصر ما که بعضی نام آن را عصربرهنگی وآزادی جنسی گذارده اند ، وافراد غرب زده ، بی بند وباری زنان را جزئی از آزادی او می دانند،سخن از حجاب گفتن برای این دسته ناخوشایند وگاه افسانه ای  است متعلق به زنان گذشته!.ولی مفاسد بی حجاب ، مشکلات وگرفتاری های روز افزونی که از این آزادیها ی بی قید ومشروط به وجود آمده سبب شده که تدریجاً گوش شنوایی برای این سخن پیدا شود.البته درمحیط های اسلامی ومذهبی، مخصوصاً درمحیط ایران بعد ازانقلاب جمهوری اسلامی ، بسیاری مسائل حل شده ، وبه بسیاری از این سؤالات عملاً پاسخ کافی وقانع کننده داده شده است ، ولی باز اهمیت موضوع ایجاب می کند: این مسأله به طور گسترده تر مورد بحث قرار گیرد.

مسأله آن است: آیا زنان - بانهایت معذرت- باید برای بهره کشی ازطریق سمع، بصر، ولمس – جز آمیزش جنسی – دراختیارهمه مردان باشند ؟ ویاباید این امور ، مخصوص همسرانشان گردد؟بحث در این است : آیا زنان بی پایان در نشان دادن اندام خود وتحریک شهوات وهوس های آلوده مردان درگیر باشند ؟ ویاباید این مسائل ازمحیط اجتماع برچیده شود؟ وبه محیط خانوادگی وزندگی زناشوئی اختصاص یابد؟!

اسلام ، طرفدار برنامه ی دوم است وحجاب ، جزئی ازاین برنامه محسوب می شود، درحالی که غربی ها وغرب زده ها ی هوس باز ، طرفدار برنامه ی اولند.اسلام، می گوید : کامیابی ها ی جنسی اعم از آمیزش ولذت گیری های سمعی ، بصری، ولمسی مخصوص به همسران است وغیر ازآن گناه ، ومایه ی آلودگی وناپاکی جامعه می باشد که جمله ی " ذلک أزکل لَهُمْ" درآیات فوق اشاره به آن است.فلسفه ی حجاب چیز مکتوم وپنهانی نیست زیرا:

 1- برهنگی زنان، که طبعاً پیامدهائی همچون آرایش ، عشوه گری وامثال آن همراه دارد ، -مخصوص جوانان را- دریک حال تحریک دائم قرار می دهد تحریکی که  سبب کوبیدن اعصاب آن ها وایجاد هیجان های بیمارگونه عصبی وگاه سرچشمه امراض روانی می گردد، مگراعصاب انسان چقدر می تواند بارهیجان رابرخود حمل کند؟.

مگر همه پزشکان روانی نمی گویند : هیجان مستمر عامل بیماری است؟

مخصوصاً توجه به نکته که غریزه ی جنسی نیروند ترین وریشه دارترین غریزه ی آدمی است، ودرطول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار وجنایات هولناکی شده، تا آن جا که گفته اند : «هیچ حادثه ی مهمی را پیدا نمی کنید مگر این که پای زنی درآن میان است».

آیا دامن زدن مستمر ازاین طریق برهنگی به این غریزه وشعله ورساختن آن بازی با آتش نیست ؟

آیا این کارعاقلانه ای است؟

اسلام ، می خواهد مردان وزنان مسلمان ، روحی آرام ، اعصابی سالم وچشم وگوشی پاک داشته باشند، واین یکی از فلسفه های حجاب است.

2- آمارهای قطعی ومستند ، نشان می دهد: با افزایش برهنگی درجهان ، طلاق وازهم گسیختگی زندگی زناشویی دردنیا به طور مداوم بالا رفته است ، چراکه "«هرچه دیده بیند دل کند یاد».دراینجا یعنی هوس های سرکش بخواهد ، به هرقیمتی باشد به دنبال آن میرود ، وبه این ترتیب هرروز دل ، به دلبری می بندد وبا دیگری وداع می گوید. درمحیطی که حجاب است (شرایط دیگراسلامی رعایت می شود) دوهمسر تعلق به یکدیگر دارند ، واحساساتشان وعشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.ولی در"بازارآزاد برهنگی" که عملاً زنان به صورت کالای مشترکی -لا اقل درمرحله  غیر آمیزش جنسی - درآمده اند ،دیگرقداست پیمان زناشویی مفهومی نمی تواند داشته باشد، وخانواده ها همچون تارعنکبوت به سرعت متلاشی می شوند وکودکان بی سرپرست می مانند.

3- گسترش دامنه ی فحشاء ، وافزایش فرزندان نامشروع ، ازدردناکترین پیامدهای بی حجابی است، که فکر می کنیم نیازی به ارقام وآمارنداردودلائل آن مخصوصاً درجوامع غربی کاملاَ نمایان است که حاجتی به بیان ندارد.نمی گوئیم ، عامل اصلی فحشاء وفرزندان نامشروع منحصراً بی حجابی است ، نمی گوئیم استعمارننگین ومسائل سیاسی مغرب درآن مؤثر نیست ، بلکه  می گوئیم : یکی ازعوامل مؤثر آن مسأله برهنگی وبی حجابی محسوب می شود. وبا توجه به اینکه :"فحشاء " وازآن بدتر "فرزندان نامشروع " سرچشمه انواع جنایت ها درجوامع انسانی بوده وهستند ، ابعاد خطرناک این مسأله روشن ترمی شود.هنگامی که می شنویم در"انگلستان " درهرسال - طبق آمار –پانصدهزار نوزاد نامشروع به دنیا می آید.وهنگامی که می شنویم : جمعی ازدانشمندان "انگلیس" دراین رابطه به مقامات آن کشور اعلام کرده اند- نه به خاطر مسائل اخلاقی ومذهبی- بلکه ،به خاطر خطراتی که فرزندان نامشروع برای امنیت جامعه به وجود آورده اند ، به گونه ای که در بسیاری  ازپرونده های جنائی پای آن هادرمیان است، به اهمیت این مسأله کاملاًپی می بریم، ودرمی یابیم مسأله گسترش فحشاء ، حتی برای آن ها که هیچ اهمیتی برای مذهب وبرنامه های اخلاقی قائل نیستند فاجعه آفرین است.

بنابراین ، هرچیز که دامنه ی فساد جنبی رادرجوامع انسانی گسترده تر سازد تهدیدی برای امنیت  جامعه ها محسوب می شود، وپیامد های آن هرگونه حساب کنیم به زیان آن جامعه است.

مطالعات دانشمندان تربیتی نیز نشان داده ، مدارسی که در آن دختروپسر با هم درس میخوانند ، مراکزی که هردوزن درآن کار میکنند ، وبی بندو باردر آن هاحکم فرمااست، کم کاری، عقب افتادگی، وعدم احساس مسئولیت ، به خوبی مشاهده شده است.

4-مسأله" ابتذال زن " و"سقوط شخیت او" دراین میان نیز حائز اهمیت فراوان است که نیازی به ارقام وآمار ندارد . هنگامی که جامعه زن را بااندام برهنه بخواهد، طبیعی است روز به روز تقاضای آرایش بیشتر وخودنمایی افزون تر ازاودارد.وهنگامی که زن راازطریق جاذبه ی جنسیش وسیله ی تبلیغ کالاهاودکورهای اتاق انتظار ، وعاملی برای جلب جهانگردان ، سیاحان ومانند این ها قرار بدهند ، درچنین جامعه ای شخصیت زن تا سرحد یک عروسک ،یا یک کالای بی ارزش سقوط میکند، وارزش های والای انسانی اوبه کلی به دست فراموشی سپرده می شود، وتنها افتخار او جوانی ، زیبائی وخود نمائیش می شود.وبه این ترتیب ، به وسیله ای تبدیل خواهد شدبرای اشباع هوس های سرکش یک مشت آلوده ی فریبکار وانسان نماهای دیو صفت !.درچنین جامعه ای چگونه یک زن می تواند با ویژگی های اخلاقیش ، علم وآگاهی ودانائیش جلوه کند ، وحائز مقام والائی گردد؟!به راستی ، درد آوراست که درکشورهای غربی،وغرب زده ،ودر کشور ماقبل ازانقلاب اسلامی ، بیشترین اسم ، شهوت ، آوازه ،پول ،درآمد وموقعیت برای زنان آلوده وبی بندوباری بود که به نام "هنرمندوهنرپیشه " معروف شده بودند ،وهرجا قدم می نهادند گردانندگان محیط های آلوده برای آنها سرو دست می شکستند وقدمشان را خیر مقدم می دانستند!.شکرخدارا، که آن بساط بر چیده شد ، و زن ازصورت ابتذال سابق وموقعیت یک عروسک فرنگی وکالای بی ارزش درآمد ، شخصیت خودرا بازیافت ، حجاب برخود پوشیده اما بی آن که منزوی شود ودرتمام صحنه های مفید وسازنده ی اجتماعی حتی درصحنه جنگ با همان حجاب اسلامیش ظاهرشد.

این بود قسمتی از فلسفه های زنده وروشن موضوع حجاب دراسلام که متناسب این بحث تفسیری بود.

2- خرده گیری های مخالفان حجاب

دراینجا  می رسیم به ایرادهائی که مخالفان حجاب مطرح می کنند، که باید به طور فشرده بررسی شود1- زنان نیمی از جامعه

مهمترین چیزی که همه آنان درآن متفقند و به عنوان یک ایراد اساسی یر مسأله حجاب ذکر می کنند، این است که زنان نیمی ازجامعه راتشکیل می دهند اما حجاب سبب انزوای این جمعیت عظیم می گردد، وطبعاً آن ها ازنظر فکری وفرهنگی به عقب می راند ، مخصوصاًدردوران شکوفائی اقتصاد که احتیاج زیادی به نیروی فعال انسانی است ، ازنیروی زنان درحرکت اقتصادی هیچگونه بهره گیری نخواهد شد ، وجای آن ها درمراکز فرهنگی واجتماعی نیز خالی است!.

به این ترتیب : آن ها به صورت یک موجود مصرف کننده وسربار اجتماع در می آیند .

اما آن ها که به این منطق متوسل می شوند از چند امر به کلی غافل شده یا تغافل کرده اند.

زیرا اولاً: چه کسی گفته است :حجاب اسلامی، زن را منزوی می کند ، واز صحنه اجتماع دور می سازد ؟.

اگر درگذشته لازم بود ما زحمت استدلال در این موضع را برخود هموار کنیم امروز ، بعد از انقلاب اسلامی هیچ نیازی به استدلال نیست؛زیرا با چشم خود گروه ، گروه زنانی را می بینیم که با داشتن حجاب اسلامی درهمه جا حاضرند ، دراداره ها ،در کارگا ها ، در راهپیمایی ها وتظاهرات سیاسی ، رادیو وتلویزیون ، در بیمارستان ها ومراکز بهداشتی ، مخصوصاً در مراقبتهای مجروحین جنگی ، در فرهنگ ودانشگاه ، وبالاخره در صحنه ی جنگ وپیکار با دشمن .

کوتاه سخن این که :وضع موجود ،پاسخ دندان شکنی است برای همه این ایرادهاو اگر مادرسابق سخن از "مکان "چنین وضعی می گفتیم امروز در برابر "وقوع " آن قرار گرفته ایم وفلاسفه گفته اند:«بهترین دلیل برامکان چیزی وقوع آن است واین عیانی است که نیازی به بیان ندارد.

 ثانیاً: از اینکه بگذریم , آیا اداره ی خانه وتربیت فرزندان برومند وساختن انسان هائی که درآینده بتوانند بابازوان توانای خویش چرخ های عظیم جامعه رابه حرکت درآورند, کارنیست؟آن ها که این رسالت عظیم زن راکه کار مثبت محسوب نمی کننداز نقش خانواده وتربیت, درساختن یک اجتماع سالم, آباد وپربرکت بی خبرند, آن ها گمان می کنند راه این است که زن ومرد ماهمانند زنان ومردان غربی , اول صبح خانه را به قصدادارات وکارخانه ها ومانند آن ترک کنند , وبچه های خودرا به شیرخوارگاهها بسپارند , ویادراطاق بگذارند , دررا روی آن ها ببندند, وطعم تلخ زندان رااز همان زمان که غنچه ناشکفته ای هستند , به آن ها بچشاند .

غافل ازاینکه : بااین عمل , شخصیت آن هارا درهم می کوبندوکودکانی بی روح وفاقدعواطف بار می آورند که جامعه رابه خطر خواهند انداخت.

2- حجاب دست وپاگیر است

ایراد دیگری که آن ها دارند این است :حجاب یک لباس دست وپاگیر است وبا فعالیت های اجتماعی مخصوصاً درعصر ماشین ها ی مدرن سازگار نیست ، یک زن حجاب دار خودش راحفظ کند ،یا چادرش را یا کودک وبرنامه اش را ؟ولی این ایراد کنندگان ازیک نکته غافلند وان اینکه :حجاب همیشه معنی چادر نیست ، بلکه به معنی پوشش زن است، آنجا که باچادر امکان پذیر است چه بهتر وآنجا که نشد ، به پوشش قناعت می شود.زنان کشاورز وروستائی ما مخصوصاً زنانی که در برنج زارها مهمترین ومشکل ترین کار کشت وبرداشت محصول برنج برعهده دارند عملاً به این پندارها پاسخ گفته اند ، ونشان داده  اند : یک زن روستائی با داشتن حجاب اسلامی دربسیاری موارد ، حتماً بیشتر وبهتر از مرد کار می کند، بی آنکه حجابش مانع کارش شود.

3-حجاب ، مردان راحریص تر میکند .

ایراد دیگر اینکه آن ها می گویند:حجاب ازاین نظر که میان زنان ومردان فاصله می افکند، طبع حریص مردان را ازمند تر می کند، وبه جای این که خاموش کننده باشد ،آتش حرص آن ها را شعله ورتر می سازد که " الإنسانُ حَریصٌ عَلی ما مُنِعَ" !.پاسخ این ایراد ، یا صحیح تر سفسطه ومغلطه رامقایسه ی جامعه ی امروز ما که حجاب در آن تقریباَ درهمه مراکز بدون استثناء حکم فرما است بادوران رژیم طاغوت که زمان رامجبور به کشف حجاب میکردند ومیدهد.آن روز هر کوی وبرزن مرکز فساد بود ، درخانواده هابی بندوباری عجیبی حکم فرما بود، آمار طلاق فوق العاده زیادبود ، سطح تولد فرزندان نامشروع بالابود وهزاران بد بختی دیگر.نمی گوئیم امروز ه همه ی اینها ریشه کن شده، اما بدون شک بسیار کاهش یافته وجامعه ی مااز این نظر سلامت خودرا بازیافته ، واگر به خواست خدا وضع همین صورت ادامه یابدوسایر نابسامانی ها نیز سامان پیدا کند، جامعه ماازنظر پاکی خانواده ها وحفظ ارزش زن ، به مرحله مطلوب خواهد رسید.                                                                                                                                                         

 4-استثناء وجه وکفین

  دراین که آیا حکم حجا ب، صورت ودست ها حتی از مچ به پایین رانیز شامل می شود یا نه ، درمیان فقها بحث فراوان است ، درحالیکه جمعی فتوا به وجوب پوشاندن داده ، یا حداقل احتیاط می کنند ، البته آن دسته که پوشاندن این دوراواجب نمی دانند، نیزآن رامقید به صورتی می کنند که منشأفساد وانحرافی نگردد، وگرنه واجب است.درآیه فوق قرائنی براین استثناء ، وتأیید قول اول وجوددارد از جمله:

الف- استثتاء "زینت ظاهر " در آیه ی فوق ، خواه به معنی محل زینت باشد ، یا خود"زینت" دلیل روشنی است براین که پوشاندن صورت وکفین لازم نیست

ب- دستوری که آیه فوق درمورد انداختن گوشه ی مقنعه به سوی گریبان می دهد که مفهمومش پوشاندن سروگردن وسینه است وسخنی  ازپوشاندن صورت درآن نیست قرینه ی دیگری به این مدعا است.

توضیح اینکه :همان گونه که درشأن نزول نیز گفته ایم عرب ها درآن زمان روسری ومقنعه می پوشیدند که دنباله آن را روی شانه ها وپشت سر می انداختند به طوری که مقنعه، پشت گوش آن ها قرار می گرفت وتنها سرو پشت گردن رامی پوشاند ، ولی قسمت زیر گلو وکمی از سینه که بالای گریبان قرار داشت ، نمایان بود.اسلام آمد ، این وضع را اصلاح کرد ودستور داد دنباله مقنعه رااز پشت گوش یا پشت سر جلو بیاورند وبه روی گریبان وسینه بیندازند ونتیجه آن این بود که تنها گردی صورت باقی می ماند وبقیه پوشانده می شد.

ج- روایات متعددی نیز دراین زمینه درمنابع اسلامی وکتب حدیث، وارد شده است که شاهد زنده ای برمدعاست هرچند روایات معارضی نیز دارد که دراین حداز صراحت نیست،وجمع میان آن ها از طریق استحباب پوشاندن وجه وکفین، ویا حمل  بر مواردی که منشأ فساد وانحراف است کاملاً ممکن است .

شواهد تاریخی نیز نشان می دهدکه:نقاب زدن بر صورت درصدر اسلام جنبه عمومی داشت- شرح بیشتر در زمینه فقهی وروائی این مسأله درمباحث نکاح درفقه آمده است-ولی باز تأکید وتکرار می کنیم :این حکم درصورتی است که سبب سوء استفاده وانحراف نگردد.ذکر این نکته نیز لازم است که:استثناء وجه وکفین از حکم حجاب ، مفهومش این نیست که جایز است دیگران عملاً نگاه کنند ، بلکه در واقع این یک نوعد تسهیل برای زنان در امر زند گی است.

5- منظور از" نسائهنّ"چیست؟

چنان که در تفسیر آیه خواندیم نهمین گروهی که مستثنی شده اند وزن حق دارد زینت باطن خودرا در برابر آنها آشکار کند زنان هستند، منتهی با توجه به تعبیر نسائهم:"زنان خودشان " چنین استفاده می شود که زن های مسلمان تنها می توانند در برابر زنان مسلمان حجاب برگیرند ، ولی در برابر زنان غیر مسلمان باید حجاب اسلامی داشته باشند وفلسفه این موضوع چنان که درروایات آمده این است که: ممکن است آن ها بروند وانچه را دیده اند برای همسرانشان توصیف کنند واین، برای زنان مسلمان صحیح نیست.

6- تفسیرجمله ی " اؤ ما مَلَکَت أیمانُهُنّ"

ظاهر این جمله مفهوم وسیعی دراد ونشان می دهد :زن می تواند بدون حجاب در برابر برده ی خود ظاهر شود ،ولی در بعضی از روایات اسلامی تصریح شده است: منظور ظاهر شدن دربرابرکنیزان است هرچند غیر مسلمان باشند ، وغلامان راشامل نمی شود  درحدیثی از امام امیر مؤمنان علی(علیه السلام ) می خوانیم که می فرمود: "لاینظر العبد إلی العبد إلی شعر مولاته" : غلام نباید به موی زنی که مولای اوست نگاه کند .

ولی در بعضی روایات دیگر تعمیم استفاده می شود ، اما مسلماًن خلاف احتیاط است

7- تفسیر "اُو لی الاربة من ارجال "

"اربة" در اصل از ماده ی "ارب" (بروزن عرب ) - چنان که "راغب "در "مفردات " می گوید-به معنی شدت احتیاج است که انسان برای برطرف ساختن آن چاره جوئی می کند،گاهی نیز به معنی حاجت به طور مطلق استعمال می شود .ومنظور از "اولی الإربة من الرجال " دراین جا کسانی هستند که میل جنسی دارند، ونیاز به همسر ،بنابراین "غیر اولی الإربة" کسانی را شامل می شوندکه تمایل در آنها نیست .مردانی دانسته اند که شهوت جنسی در آن ها خاموش شده است ، مانند :القواعد من النساء:"زنانی که از سر حد ازدواج بیرون رفته اند واز این نظر باز نشسته شده اند"

بعضی دیگر آن را به مردان خصی ّ :"خواجه"

وبعضی دیگر به "خنثی" که آلت رجولیت مطلق ندارد ، تفسیر کرده اند.

اما آنچه بیش از همه می تواند قابل قبول باشد ود رچند حدیث معتبر از امام صادق (علیه السلام ) وامام صادق (علیه السلام) نقل شده این است که: منظور از این تعبیر ،مردان ابلهی است که به هیچ وجه احسا س جنسی ندارند، ومعمولاَ ا زآن ها د رکارهای ساده وخدمتکاری استفاده می کنند ،تعبیر به "التابعین " نیز همین معنی راتقویت می کند .

اما از آنجا که که این وصف ، یعنی عدم احساس میل جنسی درباره ی کروهی از پیران صادق است بعید نیست مفهوم آیه توسع داشته و این دسته از پیرمردان نیز در معنی آیه داخل باشند .از امام صادق (علیه السلام ) نیز روی این گروه از این پیرمردان تکیه شده است. ولی به هر حال مفهوم این آیه این نیست که این دسته از مردان محارمند،قدر مسلم این است که پوشیدن سر یا کمی از دست و مانند آن در برابر این گروه واجب نیست .

8-کدام اطفال از این حکم مستثنا هستند .

گفتیم که دوازدهمین گروهی که حجاب در برابر آنها واجب نیست ،اطفالی هستند که از شهوت جنسی هنوز بهره ای ندارند .جملۀ« لِم یُظهَرو ا» گاهی به معنای لَم یطّلِعوا :«آگاهی ندارند » و گاهی به معنی لَم یَقدِروا :«توانایی ندارند » تفسیر شده ؛ زیرا این ماده به هر دو معنی آمده است و در قرآن گاه در این و گاه در آن به کار رفته .

مثلاًدر آیه 20 سوره ی «کهف» می خوانیم: إن یَظهَرُوا علیکم یَر جُمُوکم :«اگر اهل شهر از وجود شما آگاه شوند سنگسارتان می کنند ».ولی به هر حال ، این تفاوت د رآیه مورد بحث ،تفاوت چندانی از نظر نتیجه ندارد منظور اطفالی است که که بر اثر عدم احساس جنسی نه توانایی دارند نه آگاهی .بنابر این ،اطفالی که به این سن رسیده اند که این تمایل و توانایی در آنها بیدار شده باید بانوان مسلمان ،حجاب را در برابر آن ها رعایت کنند .

9-چرا عمو و دائی جزء محارم نیامده اند ؟

از مطالب سؤال انگیز این است که :در آیه فوق ضمن بیان محارم به هیچ وجه سخنی از عمو و دائی در میان نیست ،با اینکه به طور مسلم محرمند و حجاب در برابر آنها لازم نیست ، ممکن نکته آن این باشد که : قرآن می خواهد نهایت فصاحت و بلاغت را در بیان مطالب به کار کیرد ،و حتی یک کلمه ی اضافی هم نگوید .

از آنجا که استثنای «پسر برادر» و «پسر خواهر» نشان می دهد : «عمه» و «خاله» انسان نسبت به تعبیر روشن تر محرمیت و جانبه است ،هنگامی که از یک سو ،فرزندان خواهر و برادر انسان بر او محرم شدند ،طبیعی است که از سوی دیگر ،و در طرف مقابل عمو و دائی محرم باشند (دقت کنید).

10-هر گونه عوامل تحریک ممنوع!

آخرین سخن در این بحث این که :در آخرآیه فوق آمده است نباید زنان در هنگام راه رفتن پاهای خود را چنان به زمین کوبندتا صدای خلخال هایشان به گوش رسد !این امر نشان می دهد اسلام به اندازه ای در مسائل مربوطبه عفت عمومی سختگیر و مو شکاف است که حتی اجازه چنین کاری نمی دهد ، و البتهبه طریق اولی اجازه ی به کار گیری عوامل مختلفی راکه دامن به آتش شهوت جوانان می زند مانن نشر عکس های تحریک آمیز،فیلم های اغوا کننده ،رمان ها و داستانهای جنسی را نخواهد داد .

و بدون شک ،محیط محیط اسلامی باید از این گونه مسائل که مشتریان را به مراکز فساد سوق میدهد ، و پسران و دختران جوان را به آلودگی و فساد می کشاند ، پاک و مبّرا باشد.     

 

    پیام ها

 1.   لازمه ی ایمان حفظ نگاه از حرام است.(قل للمؤمنین...یغضّوا...)

2.   جاذبه های غریزی را باید کنترل کرد.(یغضّوا)

3.   گناه را از سر چشمه جلوگیری کنیم و تقوا را از چشم شروع کنیم.(من ابصارهم)

4.   چشم پاک مقدمه ی پاک دامنی است .(یغضّوا من ابصارهم و یحفِظوا فُروجهم)

5.   پوشش ، برای مردان نیز واجب است .( یحفظوا فُروجهم)

6.   چشم چرانی و بی عفتی مانع رشد معنوی انسان است.( یغضّوا-یحفِظوا-از کجا)

7. چشم چرانی، در محضر خداست .(و در محضر خدا معصیت نکنیم).( یغضّوا...إن الله خبیر)

8. در لوزم عفت و پاک دامنی و ترک نگاه حرام بین زن و مرد ، فرقی نیست.( یغضّوا -یغضضن-یحفِظوا-یَحفِظن)

9.   جلوه گری زنان در جامعه ممنوع است. (و لا یبدینَ زینَتهنَّ)

10.ظاهر بودن قسمتهایی از بدن که به طور طبیعی پیداست،(صورت ، دست یا پا ) مانعی ندارد :(الّا ما ظهر منها)

11. در میان انواع پوشش ،نام مقنعه و روسری بزگ آمده و این دلیل بر اهمیت حجاب است .(خُمُرهنّ)

12. درقانون گذاری باید به ضرورتها ، واقعیت ها و نیاز ها توجه شود .(اگر پوشاندن آن قسمتهایی از بدن که خود به خود آشکار است،واجب می شد ،زندگی برای عموم زنان مشکل بود ).(الّا ما ظهر منها)

13.  اسلام به نیازهای فطری و غریزی مشبه پاسخ مثبت می دهد.(الّا لبعولتهنّ)

14.  از بردگان وغلامان و افراد ملازمی که نیازی به همسر ندارند ،ستر و پوشاندن واجب نیست.(او ما مَلَکَت ایمانهنّ او التابعینغیر اولی الاربة)

15.  هر گونه راه رفتنی که سبب آشکارشدن زیور های مخفی زن شود ممنوع است.(و لا یضربن بارجلهنّ)

16.  زن،حق مالکیت دارد.(مَلَکَت ایمانهنّ)

17. زن ،زینت خود را تنها به زنان مسلمان میتواند نشان دهد و نزد زنان کفار باید خود را بپوشاند.(نسائهنّ)یعنی زنان خودی و مسلنان نه بیگانه.

18.  پوشش زن با تمایلات جنسی مرد ان نامحرم کاملاًارتباط دارد برای (غیر اولی الاربَة)که میلی به همسر ندارد پوشش لازم نیست.

19. حجاب و پوشش،واجب است ، ولیضربنَ بخُمُرهنَ)و هر کاری که زینت زن را آشکار کند یا دیگران را از آن آگاه کند ممنوع است.(لیعلمَ ما یُخفِین من زینتِهنّ)

20. مقدار واجب برای پوشش سر و صورت ، انداختن روسری و مقنعه ای است که سر و صورت را بپوشاند .( خُمُرهنَ علی جیو بهنّ)

21.باحفظ حجاب ، حضور زن در جامعه مانعی ندارد .(و لا یبدسن زینتهنّ)همان گونه که شرکت زن در نماز جماعت بلا مانع است.(وارکعی مع الراکعین)(سوره آل عمران)

22.همه مردم نسبت به مسئله نگاه و حجاب مسئولندو برای نگاه های حرام خود باید توبه کنند.(

توبوا الی الله جمیعاًایّها المؤمنون)

مقتضای ایمان ،توبه به درگاه خداوند است .( توبوا الی الله جمیعاًایّها المؤمنون)

توبه،هم واجب است هم کلید رستگاری است . (توبوا...تفلحون)

راه رستگاری ، بازگشت از مسیر های انحرافی به راه خداست .(توبوا الی الله ....تُفلحون)

 منابع

 

1-  تفسیر نمونه - آیت اله العظمی مکارم شیرازی -جلد14 –چاپ 1386:29- صفحات(465-487)

2- تفسیر المیزان – علامه سید محمد حسن طبلطبایی- مترجم : حجةالاسلام والمسلمین سید محمد باقر موسوی همدانی- جلد 15- چاپ1387:27- صفحات (157-154)

3- تفسیر صافی – آیت الله ملا محمد محسن فیض کاشانی – جلد4- چاپ1386:2- صفحات(604-609)

4- تفسیرنور –حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محسن قرائتی – جلد8- چاپ1381:1- صفحات (173- 178)

 

 

 

حجت الاسلام مصطفی عزتی/ نقد علمی خاتون(2)؛ منبع :پایگاه تحلیلی تبیینی برهان

ادعاهای بدون آدرس!

آقای کلهر ادعاهای فراوانی را مطرح کردند و برای آن‏ها نه مدرکی ارایه دادند و نه حتی آدرسی برای مراجعه. گویا ایشان به این اصل عقلایی اعتقاد ندارد که برای اظهارنظر در هر زمینه‌ای، به تخصص در آن زمینه نیاز است! زیرا نه فقط در زمینه‌ی تاریخ، بلکه در زمینه‌های مختلف از جمله فقه، تفسیر، روان‌شناسی و ... نیز اظهارنظرهای مختلفی کرده است.

 

گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/ حجت الاسلام مصطفی عزتی؛ در بخش اول این مقاله به قسمت‌هایی از مصاحبه‌ی آقای «مهدی کلهر» با ویژه‌نامه‌ی خاتون که کم‌تر مورد توجه اصحاب رسانه قرار گرفته بود، پرداختیم و در نه مورد به مطالب ایشان نقدهایی وارد ساختیم. در این مقاله که بخش دوم نقد مصاحبه‌ی آقای کلهر است به جنجالی‌ترین قسمت مصاحبه‌ی ایشان پرداخته‌ایم. از باب تذکر عرض می‌شود که شیوه‌ی نقد چنین است که در ابتدا قسمتی از مصاحبه به همان شکل، نقل شده و در ادامه نقدها مطرح می‌گردد.

 

* خاتون: چادر مشکی از چه زمانی وارد ایران می‌شود؟

 

«از سفرهای اروپایی «ناصرالدین شاه»؛ شب که به مجالس عیاشی در اروپا می‌رفت، می‌دید آن جا لباس مردها مشکی است. کلاه سیلندری مردها مشکی است و زن‌ها هم با لباس مشکی می‌آیند. این به نظرش آمد که یک نوع سنگینی و وقار دارد وگرنه در اسلام به صراحت از حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) داریم که لباس تیره پوشیدن مکروه است. این رنگ مشکی متکبرانه را ناصرالدین شاه آورد. خدا لعنتش کند. همین جور آتش به قبرش ببارد. خیلی مرد ملعونی است ...» (خاتون / 32)

 

نقدها:

 

10. عدم نیاز به ارایه‌ی مدرک

 

از نکات قابل توجه در مصاحبه‌ی آقای کلهر این است که ایشان در جای جای مصاحبه‌ی خود با این که ادعاهای فراوانی را مطرح می‌کنند – که به بعضی از آن‌ها پرداختیم و به موارد دیگری نیز در آینده خواهیم پرداخت – برای این ادعاها نه مدرکی ارایه می‌نمایند و نه حتی آدرسی برای مراجعه ذکر می‌کنند. گویا خواننده باید هر آن چه که ایشان می‌فرمایند را وحی منزل تلقی کند و بدون ذکر مدرک بپذیرد!

 

یکی از این ادعاها، همین ادعای ورود رنگ مشکی به ایران توسط ناصرالدین شاه و آن هم تحت تأثیر مجالس عیاشی است. ایشان نه مدرکی ارایه می‌دهد و نه حتی آدرسی که خواننده برای تحقیق و بررسی صحت و سقم ادعای جناب کلهر به آن‌جا مراجعه کند!

 

11. عدم نیاز به تخصص

 

ممکن است گاهی انسان نظریه‌ی فردی را درباره‌ی مسأله‌ای بدون ارایه‌ی سند و مدرک و تنها از این جهت که آن فردِ مورد نظر، در آن رشته متخصص و صاحب نظر است، بپذیرد. اما نکته‌ی قابل توجه این است که آقای کلهر متخصص و صاحب نظر در رشته‌ی تاریخ هم نیست که لااقل خواننده از این جهت به قبول اظهارنظر تاریخی ایشان دل‌گرم شود! و اصولاً گویا جناب کلهر به این اصل عقلاییِ مورد قبول همه اعتقاد ندارد که برای اظهارنظر در هر زمینه‌ای، به تخصص در آن زمینه نیاز است! زیرا ایشان در این مصاحبه نه فقط در زمینه‌ی تاریخ، بلکه در زمینه‌های مختلف از جمله فقه، تفسیر، روان‌شناسی و ... نیز اظهارنظرهای مختلفی کرده است که مواردی از این دست را قبلاً در همین مقاله، مطالعه کرده‌اید.

 

12. رنگ مشکی از سفرهای اروپایی ناصرالدین شاه آمده است

 

برای نقد این بخش، برای این که دچار خطای جناب کلهر و بیان نظرهای غیرتخصصی نشویم، به سراغ کارشناسان و صاحب‌نظران در مسایل تاریخی می‌رویم و صحت و سقم این ادعا را از آنان جویا می‌شویم. جناب آقای «خسرو معتضد» تاریخ دانی است که نیاز به معرفی از طرف نویسنده‌ی این سطور ندارد. از این رو بدون هیچ توضیح اضافه، مطالب ایشان را با هم مرور می‌کنیم.

 

ایشان می‌نویسد:

 

«چادر سیاه، نه سوغات سفر ناصرالدین شاه از مجالس اشرافی فرنگستان است و نه ارتباطی به شاه بوالهوس قاجار دارد. من نمی‌دانم برخی چه اصراری دارند، مطالبی بگویند که سپس ناچار به تکذیب و ترمیم و وصله زدن و رفو کردن آن شوند. جناب گوینده‌ی این اطلاعات تاریخی بکر، به بی‌راهه زده، گل گفته و دُر سفته که در حقیقت ماجرای «حسن و حسین هر سه دختران معاویه» است. پدر جان! دوست دانشمند من! ای مرد اندیشمند! هزاران آفرین بر تو! راستی مجبوری تاریخ بفرمایی و مردم را مستفید کنی؟!

 

اول: ناصرالدین شاه چادر سیاه را از اروپا به ایران به ارمغان نیاورد و چیز دیگری آورد که رنگ آن سفید بود و نه سیاه! تمامی کتاب‌های تاریخی قاجار از یادداشت‌های «دوستعلی خان معیرالممالک» نوه‌ی دختری ناصرالدین شاه و مداح او تا «علی خان ظهیر الدوله» و کتاب مرحوم دکتر «یحیی ذکا» و کتاب تاریخ اجتماعی و اداری قاجاریه نوشته‌ی «عبدا... مستوفی» و کتاب سردنیس رایت؛ «ایرانیان در میان انگلیسی‌ها و انگلیسی‌ها در میان ایرانیان» را که بخوانید آگاه می‌شوید ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان (1290/1873) خواهان مسلمان کردن و صیغه شدن و آمدن چند زن زیبای بالرین (رقاصه) فرنگی به ایران شد. آن پادشاه بوالهوس، نه در سن پطترزبورگ، نه در لندن، نه در برلین، نه در وین و نه در میلان که از اپراخانه‌ی «اسکالا» دیدن کرد اما به هدف خود نرسید و بالرینی پیدا نشد به ایران بیاید و افتخار همسری شاهنشاه را بیابد!

 

در سفر بعد دستور داد به تعداد زنان حرمش، «شلیته» یعنی دامن سفید رقص کوتاه و شلوار چسبان سفید رقص، خریداری کنند. این لباس زشت و نامناسب با اخلاق، عادات، عرف و عفت زنان ایرانی را به ایران آوردند و در دربار رایج کردند. لباس تنگ و نامتناسبی بود که متأسفانه تعدادی از خانواده‌های اشرافی هم از آن استقبال کردند و مانند مینی ژوپ و ماکسی ژوپ (شاید این دو عبارت حذف شود، بهتر باشد.) دوره‌ای داشت و تمام شد و مردم آن البسه را دور ریختند. البته شلیته‌ها را بلند و شلوارها را گشاد و سیاه کردند که سال‌ها زنان طبقات پایین می‌پوشیدند. این لباس فقط ناصرالدین شاه هوسباز را خشنود می‌کرد. این لباس که برای زنان اروپایی، آن هم زنان بالرین مناسب بود به تن زنان و دختران ایرانی که در آن زمان از مد متداول داخلی یعنی چاقی و فربهی بسیار پیروی می‌کردند، بسیار زشت و نابرازنده بود و تمامی نویسندگان منتقد از جمله حاج «زین العابدین مراغه‌ای» نویسنده‌ی کتاب «سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» از این لباس جلف و بی آبرو بدگویی کرده و رواج دادن آن را در ایران از هوسبازی‌های ناصرالدین شاه دانسته‌اند.

 

حالا بفرمایید شخصی که روزنامه نگاری قدیمی، آدم خوب و نیک نفسی هست و با بنده هم سابقه‌ی دوستی دارد، مصاحبه می‌کند و شلوار باله و شلیته را که عالم و عامی می‌داند، ناصرالدین شاه از فرنگستان سوغاتی آورده با چادر سیاه که 2500 سال در ایران؛ اول به صورت تخت روان، دوم به صورت روپوش و سرپوش خانم‌ها سابقه داشته، اشتباه می‌گیرد، بعد هم عذر بدتر از گناه می‌آورد که مصاحبه‌ی دو سال پیش انجام شده چرا حالا چاپ شده است. خب، دو سال از تاریخ مصاحبه گذشته باشد، سخن واهی و مشکل آفرین که با گذشت زمان ترمیم نمی‌شود!

 

در مورد چادر سیاه خدمت خوانندگان عزیز توضیح می‌دهم، ایرانیان از دوران هخامنشیان (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد اول- شرق زمین گهواره تمدن) به علت غیرت‌مندی خاصی که داشتند زنان خود را به بیرون از خانه نمی‌فرستادند. زنان محترمه پای پیاده در خیابان‌ها حرکت نمی‌کردند. سوار تخت روان می‌شدند که پارچه‌ای سیاه روی آن می‌کشیدند و آن را چادر می‌خواندند. تصویر زن ایرانی به علت غیرت‌مند بودن ایرانیان در تخت جمشید بر سنگ حکاکی نشده است.

 

پارتی‌ها و ساسانی‌ها، آزادی‌های بیش‌تری به زنان می‌دادند و نقاشی‌هایی از زنان در بیشابور و در طاق بستان از آنان دیده می‌شود. تمامی آداب و سنت ایرانی پس از اسلام، به ویژه در دوران عباسیان به اعراب منتقل شد، پس چادر و حجاب قبل از اسلام هم بوده اما چاقچور، روبنده و پیچه رسم درباری بوده است. زنان ایرانی همواره بسیار محجوب، متدین و محترمه بوده‌اند. از ابتدا نه لباس جلف زنان یونانی و رومی را می‌پوشیدند نه مانند زنان عرب یک پتوی سیاه یا شال کلفت سیاه دو متری را روی سر می‌انداخته‌اند. در دورانی نیز که پتوها و شال‌های سیاه عراقی در خوزستان متداول شد، به هیچ وجه با استقبال روبه‌رو نگردید.

 

زن ایرانی لباس و چادر متین سیاه یا سفید گل‌دار خود را داشت. در خانه چادر سفید بر سر می‌کرد یا بدون چادر در اندرونی به سر می‌برد و در بیرون، چادر سیاه می‌پوشید.من باور دارم که اسلام به زنان آزادی بسیار داده و زنان مسلمان حتی به عنوان کمک رسان و پرستار در جنگ‌ها حضور می‌یافته‌اند. اسلام قرص صورت و کفین را برای زنان آزاد گذاشته است. اما پیچه و روبنده‌ای که چهره را بپوشاند، در دوره‌های بعد و به ویژه در اعصاری که سلاطین، هزار زن می‌گرفتند یا کنیزان بسیار می‌خریدند و نگران بودند کسی آن‌ها را ببیند، رواج یافت. مسأله‌ی چادر سیاه که بانوان ایرانی شاید هزار سال است بدان خو کرده‌اند به این دلیل است که رنگ سیاه متعلق به آل‌عباس بوده و رنگ سبز از آن آل‌علی(علیه‌السلام) است، گاهی مورد ایراد قرار گرفته است که این هم دلایل محکمی ندارد.»

 

سایت تاریخ ایرانی نیز در مقاله‌ای پوشش زنان را پیش از سفر ناصرالدین شاه و پس از آن بررسی کرده و درباره‌ی پوشش زنان قبل از سفر ناصرالدین شاه از قول سفرنامه نویسان ایرانی آورده است:

 

«لباس زنان عبارت بود از پیراهنی کوتاه و ارخالقی از آن کوتاه‌تر که برای پوشاندن بالا تنه به کار می‌رفت، به انضمام زیر جامه‌ای که تا پشت پا را می‌پوشاند و در زمستان‌ها کلیجه‌ای برای حفاظت از بدن در مقابل سرما به آن افزوده می‌شد و سر بند زنان عبارت از چارقد بلندی بود که قدرت پوشاندن موهای بلند و بافته‌ی آنان را داشت و بیش‌تر در خانه مورد استفاده قرار می‌گرفت و هرگاه که ملزم به ترک خانه و ظاهر شدن در ملاء عام بودند، چاقچوری که زیر جامه در آن بگنجد، به اضافه‌ی چادری مشکی در بر می‌کردند و روبنده‌ای مقابل چهره شان می‌آویختند.» [1]

 

13. اسلام با چادر مشکی مخالف است

 

جناب کلهر با بیان این که رنگ مشکیِ چادر سوغات ناصرالدین شاه است و کراهت لباس تیره در روایات ذکر شده، درصدد نفی چادر مشکی برآمده است. بد نیست نگاهی قرآنی به بحث چادر و رنگ مشکی آن داشته باشیم. در منطق قرآن، آن نوع از پوشش که تأمین کننده‌ی حجاب حداکثرى است «جلباب» نام دارد که در آیه‌ی 59 سوره‌ی احزاب بیان شده است:

 

«یا أیُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیِبِهنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ ...؛

 

اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‌هاى خود را بر خویش فرو افکنند. این کار براى این که شناخته نشوند و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند، بهتر است...»

 

الف) نگاهی به مفهوم جلباب‏

 

ریشه‌ی لغت جلباب «ج ل ب» است که طبق نقل برخى کتب لغت مثل معجم مقاییس اللغه داراى دو معناست؛ معناى اول: آوردن شى‏ از جایى به جایى و معناى دوم: چیزى که شى دیگر را مى‌پوشاند که جلباب از معناى دوم مشتق شده است. [2] واژه‌ی جلباب (با کسر جیم) در اصل مصدر فعل رباعى «جلبب» است که از مصدر اسم ذات اراده شده، نام پوشش ویژه‌اى قرار گرفته است. تعبیر از اسم ذات به وسیله‌ی مصدر، باعث شده است که مبالغه در پوشاندن را بفهماند، به گونه‏اى که دلالت بر معناى پوشش بزرگ و کامل کند. [3]

 

با وجود اختلاف در معناى جلباب، حتى کسانى که تصریح کرده‏اند در معناى آن اختلاف است نیز قبول دارند که در اصل لغت به معناى پوشش گسترده و فراگیر است که ظاهر و روى تمامی بدن را مى‌پوشاند. در زبان فارسى و فرهنگ‌هاى لغت عربى به فارسى، پوشش گسترده‌ی قرآنى به اسم «چادر» شناخته مى‏شود. برخى فرهنگ نامه‌هاى ویژه‌ی لغات قرآن که جلباب را چادر معنا کرده‌اند، عبارت‌اند از:

 

1- لسان التنزیل (ص‏268)؛ 2- فرهنگ‌نامه‌ی قرآنى (ج‏2، ص‏619)؛ 3- الدّرّ فى الترجمان (ص‏127)؛ 4- تفسیر مفردات قرآن نسخه‌ی کهن (ص‏190)؛ 5- نثر طوبى (ج‏1، ص‏133)؛ 6- قاموس قرآن (ج‏1و2، ص‏42)؛ 7- واژه‏هاى دخیل در قرآن مجید (ص‏169).

 

با وجود اختلاف در معناى جلباب، حتى کسانى که تصریح کرده‏اند در معناى آن اختلاف است نیز قبول دارند که در اصل لغت به معناى پوشش گسترده و فراگیر است که ظاهر و روى تمامی بدن را مى‌پوشاند. در زبان فارسى و فرهنگ‌هاى لغت عربى به فارسى، پوشش گسترده‌ی قرآنى به اسم «چادر» شناخته مى‏شود.

 

برخى تفسیرهاى قرآن که جلباب را چادر معنا کرده‌اند، شامل:

 

1- تفسیر نسفى (ج‏2، ص‏802)؛ 2- تفسیر شریف لاهیجى (ج‏3، ص‏66)؛ 3- تفسیر ابوالفتوح رازى (ج‏8، ص‏191)؛ 4- مخزن العرفان (ج‏8، ص‏254)؛ 5- مواهب علّیه (تفسیر حسینى) (ج‏3 و 4، ص‏491)؛ 6- تفسیر سورآبادى (ج‏3، ص‏1995)؛ 7- تفسیر شریف البلابل و القلاقل (ج‏3، ص‏76)؛ 8- تفسیر اثنى‏عشرى (ج‏10، ص‏489)؛ 9- منهج الصادقین فى الزام المخالفین (ج‏4، ص‏318)؛ 10- اطیب البیان فى تفسیر القرآن (ج‏10، ص‏527).

 

برخى رساله‌هاى علمى درباره‌ی حجاب که جلباب را چادر معنا کرده‌اند:

 

1- سدول الجلباب فى وجوب الحجاب (1291ش) آیت‏اللَّه سیدعبداللَّه بلادى بوشهرى؛

 

2- رساله‌ی شریفه لزوم حجاب (1293ش)، مؤلف: چند نفر از مسلمین مشروطه خواه؛

 

3- رساله‌ی رد کشف حجاب (1296ش)، سیداسداللَّه خرقانى؛

 

4- صواب الخطا فى اتقان الحجاب (1304)، میرمحمد هاشم مرندى خویى؛

 

5- جوابیه مقاله‌ی ضالّه‌ی طالبین رفع حجاب (1306ش)، زینب بیگم شیرازى؛

  

6- وسیلة العفاف یا طومار عفت (1306ش) شیخ یوسف نجفى گیلانى؛

 

7- سرادق دوشیزگان و سعادت ایرانیان در وجوب حجاب و لزوم نقاب (1307ش) سیدمحمدعلى مبارکه‏اى؛

 

8- رساله‏ی حجابیه (1317ش) شیخ فیاض‏الدین زنجانى؛

 

9- رساله در اثبات وجوب حجاب (1324ش)، مباحثه مکتوب ابوالفضل حاذقى و سیدعلى اصغر لارى؛

 

10- حجاب و پرده دارى (1324ش)، مباحثه‏ی مکتوب ابوالفضل حاذقى و سیدعلى اصغر لارى.

 

نویسندگان رساله‌هاى یاد شده ذیل آیه‌ی 59 سوره‌ی احزاب تصریح کرده‌اند که جلباب به معناى چادر است.

 

ب) بررسی اندازه‌ی جلباب‏

 

در این که جلباب به معناى پوشش فراگیر است بین اکثر مفسران و اهل لغت اتفاق نظر وجود دارد ولى درباره‌ی اندازه‌ی دقیق جلباب دیدگاه‌های متفاوتى مطرح است. در مورد اندازه‌ی جلباب پنج دیدگاه قابل اشاره است:

 

اول) جلباب پوششى فراگیر مثل چادر بوده که از بالاى سر تا پا را مى‌پوشانده است. این دیدگاه در کتب فراوانى استفاده شده است. [4]

 

دوم) جلباب پوششى بزرگ‌تر از خمار و مقنعه بوده که کم‌تر از مقدار ردا یعنى تقریباً تا زانوها را مى‌پوشانده است. این دیدگاه از برخى کتاب‌هاى لغت استفاده مى‏شود.

 

سوم) جلباب همان خمار و مقنعه است، یعنى پوششى که فقط سر و سینه‌ها را مى‌پوشاند.

 

چهارم) جلباب به معناى قمیص و پیراهن بلند و چیره بر انسان است که بدن را مى‌پوشاند.

 

پنجم) جلباب به معناى مانتو است.

 

شواهدی که صحت دیدگاه اول و مخدوش بودن دیدگاه‌هاى دیگر را اثبات مى‌کند، عبارت‌اند از:

 

شاهد اول) در برخى نقل‌هاى تاریخى تعابیرى آمده که ثابت مى‏کند دیدگاه پنجم و چهارم درست نیست. به عنوان مثال از عایشه نقل شده است: «خمّرت وجهى بجلبابى (5) صورتم را به وسیله‌ی جلباب خود پوشاندم.» از این گفته استفاده مى‏شود که جلباب به معناى پیراهن بلند و یا مانتو نیست چون پوشاندن صورت به وسیله‌ی پیراهن و مانتو انجام نمى‏شود و یا: «سدلتْ أحدانا جلباب‌ها مِن رأس‌ها على وجه‌ها؛ یکى از ما جلباب خود را از روى سرش به صورتش افکند.» که از این تعبیر نیز برداشت می‌گردد که جلباب پوششى بوده که روى سر قرار مى‌گرفته، از این رو قرار دادن آن روى صورت ممکن بوده است؛ برخلاف پیراهن بلند و مانتو.

 

شاهد دوم) از لفظ «على» که دلالت بر استعلا و احاطه مى‏کند در آیه‌ی جلباب و هم‌چنین برخى شعرها مثل شعر [6] دختر عمرو ذى الکلب، استفاده مى‏شود که جلباب پوششى بوده محیط بر همه‌ی بدن به گونه‌اى که سر را نیز مى‌پوشانده است.

 

شاهد سوم) درباره‌ی پوشش حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیه) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک نقل شده است: «لاثتْ خمارَها على رأس‌ها و اشتملتْ بجلباب‌ها [7] مقنعه‏اش را محکم بر سر بست و جلباب که تمام بدنش را مى‏پوشاند بر تن کرد.»

 

از نحوه‌ی پوشش حضرت دو نکته استفاده مى‌شود:

 

اول: پوشش حضرت در بیرون منزل همان دو پوشش قرآنى مستقل از یک‌دیگر به نام «خمار» و «جلباب» بوده است. بر این اساس نظر طرف‌داران دیدگاه سوم که جلباب را به خمار (مقنعه) معنا کرده‌اند، رد مى‏گردد.

 

دوم: از عبارت «اشتملت بجلباب‌ها» استفاده مى‏شود، جلباب پوششى سرتاسرى مثل چادر بوده که تمام بدن حضرت را فرا مى‏گرفته است، بنا بر این نظر طرف‌داران دیدگاه دوم که معتقد بودند جلباب تقریباً تا زانوها را مى‌پوشاند نیز پذیرفته نیست.

 

شاهد چهارم) زمخشرى در تفسیر «کشاف» و آلوسى در تفسیر «روح المعانى» از ابن عباس صحابى پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و شاگرد امام على(علیه‌السلام) در تفسیر قرآن نقل کرده‌اند: «جلباب پوششى است که از بالا تا پایین بدن را مى‌پوشاند.» [8] که با این شاهد، بطلان دیدگاه دوم اثبات مى‏گردد.

 

شاهد پنجم) احادیثى هم‌چون حدیث نبوى: «لغیر ذى محرم أربعة أثواب: درع، خمار، جلباب و ازار» [9] حجاب زن در برخورد با نامحرم چهار پوشش است: «پیراهن، مقنعه، چادر و شلوار» در این حدیث از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل و در عرض هم نام برده شده است که برای بطلان دیدگاه دوم استفاده مى‏شود. هم‌چنین در برخى کتاب‌هاى لغت مثل «مصباح‏المنیر» فیّومى آمده است: «الجلباب ثوب أوسع مِن الْخمار؛ جلباب لباس گسترده‌تر از خمار است» که ناهمگونى و مستقل بودن جلباب و خمار از آن استفاده مى‏شود. نتیجه این‌که با شواهد و قراین ذکر شده، اثبات مى‏گردد که از بین دیدگاه‌هاى پنج گانه، دیدگاه اول صحیح است.

 

ج) تحقیقی پیرامون رنگ جلباب‏

 

قراینی موجود است که اثبات مى‌کند رنگ جلباب مشکى بوده است. در برخى از کتبى که درباره‌ی انواع لباس اسلامى نوشته شده، جلباب به پوشش گسترده‌ی مشکى (که بانوان روى لباس‌هاى دیگر مى‌پوشند) معنا شده است. [10]

 

قراین تاریخى نیز اثبات مى‏کند که رنگ جلباب قرآنى مشکى بوده، با این توضیح که قرآن به زبان عربى مبین نازل شده تا براى همه به خصوص مردم عرب عصر نزول قابل فهم باشد. از این رو باید بررسى کرد زنان مؤمن عصر نزول و مخاطب آیه، از واژه‌ی جلباب چه برداشتى داشته‌اند و تبادر ذهنى آن‌ها از این واژه چه بوده است؟ در «سنن ابى داود» از ام سلمه، همسر پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده است: «وقتى آیه‌ی جلباب نازل شد، زن‌هاى انصار از خانه‌هایشان خارج شدند در حالى که پوشش‌هاى مشکى داشتند. گویى کلاغ بالاى سر آن‌ها نشسته است.» [11]

 

در کتاب «عون المعبود شرح سنن ابى‌داود» در توضیح قضیه‌ی یاد شده آمده است: «پوشش‌هایى که زنان انصار به عنوان جلابیب از آن استفاده کرده بودند، داراى رنگ مشکى بوده، از این رو آنان به کلاغ که رنگ آن مشکى است تشبیه شده‌اند و به نظر مى‌رسد این تشبیه به خاطر این است که اساساً در ریشه‌ی واژه‌ی غراب (کلاغ) معناى سواد و مشکى اخذ شده است.» [12]

 

تفاسیر مهمى مانند: «المیزان»، «الدر المنثور» سیوطى، «روح‏المعانى» آلوسى و بسیارى از تفسیرهاى دیگر در ذیل آیه‌ی جلباب جریان تاریخى بالا را نقل کرده‏اند. سکوت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره‌ی رنگ مشکى پوشش زنان انصار، دلیل بر تقریر و تأیید حجاب با چادر مشکى است. (توجه شود که تمام فقها اتفاق نظر دارند که قول، فعل و تقریر معصوم حجت است.) افزون بر قضیه‌ی ذکر شده، گزارش‌هاى تاریخى زیر نیز ادامه‌ی حجاب و پوشش چادر مشکى در قرن‌هاى پس از صدر اسلام در بین بانوان مسلمان را اثبات مى‌کند.

 

«دزى» صاحب کتاب معتبر «فرهنگ البسه مسلمانان» به نقل از «تورنر» در کتاب «یادداشت‌هاى یک سیاحت در شرق» مى‏گوید: «زنان طبقه‌ی بالاتر چه مسلمان و چه مسیحى هنگام بیرون شدن از خانه، خود را در یک روپوش ابریشمى سیاه مى‏پوشند.» وى هم‌چنین به نقل از «بوکینگهام» در کتاب «مسافرت‌هایى در بین النهرین» مى‏نویسد: «زنان دیار بکر گاهى چادر بزرگى از ابریشم مشکى همان طور که در میان زنان توانگر قاهره مرسوم است، مى‏پوشند.» [13] به طور یقین برای افراد منصف لازم نیست بیش از این، برای اثبات این مطلب شاهد و مدرک ارایه شود. [14]

 

14. در اسلام لباس تیره پوشیدن مکروه است

 

از جمله مغالطه‌های جناب کلهر ارایه‌ی مضمون روایات به صورت ناقص است. ما روایاتی درباره‌ی کراهت رنگ مشکی داریم اما ایشان روایات را به صورت ناقص می‌آورد. همان روایات که کراهت رنگ مشکی را مطرح کرده، استثنائاتی هم دارد که ایشان یا بلد نبوده و یا نخواسته ذکر کند! از این رو از بین مراجع تقلید از صاحب جواهر تا امروز تا آن‌جا که جست‌وجو کرده‌ایم هیچ کس فتوا به نامطلوب بودن رنگ چادر مشکی برای زنان نداده و همگی آن را تأیید کرده‌اند. به عنوان نمونه نظر پنج نفر از مراجع تقلید معاصر را در مورد چادر مشکی با هم مرور می‌کنیم:

 

سؤال: عده‌ای همراه با تبلیغات فرهنگی دشمن در روزنامه‌ها و سخنرانی‌هایشان می‌گویند چادر مشکی برای بانوان مکروه است و باید پوشش جدید مانند مانتو، کت و دامن با رنگ‌های متنوع جایگزین چادر مشکی شود. آیا چنین حرف و اقدامی صحیح است یا خیر؟

 

از جمله مغالطه‌های جناب کلهر ارایه‌ی مضمون روایات به صورت ناقص است. ما روایاتی درباره‌ی کراهت رنگ مشکی داریم اما ایشان روایات را به صورت ناقص می‌آورد. همان روایات که کراهت رنگ مشکی را مطرح کرده، استثنائاتی هم دارد که ایشان یا بلد نبوده و یا نخواسته ذکر کند! از این رو از بین مراجع تقلید از صاحب جواهر تا امروز تا آن‌جا که جست‌وجو کرده‌ایم هیچ کس فتوا به نامطلوب بودن رنگ چادر مشکی برای زنان نداده و همگی آن را تأیید کرده‌اند.

 

پاسخ‌ها:

 

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای: «این صحبت صحیح نیست و بهترین نوع حجاب پوشش چادر است و چادر سیاه هم بی‌اشکال است و کراهت ندارد.»

 

حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی: « نظر مذکور صحیح نیست و مفاسد بسیار دارد. متأسفانه در این زمان عده‌ای اصرار بر آشکار شدن مفاتن زن و خروج او از عفاف که حافظ شخصیت و ارزش و متانت اوست دارند، مع الاسف می‌خواهند این امر را اسلامی جلوه دهند در حالی که اسلامی نیست.»

 

مرحوم حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی: «چادر مشکی بهترین نوع حجاب است و پوشیدن لباس‌هایی که جلب توجه کند، حرام است.»

 

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی: «با توجه به این که در حال حاضر رنگ مشکی برای حفظ پوشش زنان بهتر است، کراهت آن ثابت نیست.»

 

مرحوم حضرت آیت‌الله بهجت: «زن با چادر بهتر می‌تواند بدن و زینت را بپوشاند و چادر سیاه مثل عبای سیاه کراهت ندارد.»

 

15. رنگ مشکی متکبرانه است

 

باز هم جناب آقای کلهر وارد اظهارنظرهای عجیب، بدون دلیل و غیرکارشناسی می‌شود و از روان شناسی رنگ‌ها صحبت به میان می‌آورد. ایشان بدون ذکر دلیل مشخصی رنگ مشکی را متکبرانه می‌داند! به ایشان عرض می‌کنیم:

 

اول: اگر رنگ مشکی متکبرانه است چرا عرف عقلا از ادیان مختلف و سرزمین‌های مختلف از آن در جلسات عزا و مصیبت استفاده می‌کنند؟ آشکار است که مجالس عزا تناسب بیش‌تری با تواضع و فروتنی دارد تا تکبر. همان طور که در مجالس اشرافی که تناسب بیش‌تری با تکبر و فخر فروشی دارد، استفاده از این رنگ مرسوم نبوده و نیست.

 

دوم: در روان‌شناسی رنگ‌ها می‌خوانیم: «سیاه، نمایان‌گر مرز مطلق است»، از این رو آن کسی که سیاه می‌پوشد، می‌خواهد نشان دهد که مرزی را ایجاد کرده است. اما این که این مرز برای چیست؟ در موقعیت‌های مختلف، ممکن است متفاوت باشد. گاه لباس سیاه را در ماتم و عزا می‌پوشند برای آن که نشان دهند بین آن‌ها و عزیزشان فاصله افتاده و مرز زندگی آن‌ها را از هم جدا کرده است و یا برای آن که نشان دهند در حریم خانه و خانواده‌ی آن‌ها حادثه‌ای رخ داده است که انجام برخی از کارهای معمولی که سایر خانواده‌ها انجام می‌دهند، برای آن‌ها میسر نیست. اما گاهی هم سیاه می‌پوشند؛ نه برای عزا و ماتم، بلکه برای مشخص کردن مرزها و حریم‌های اجتماعی و حجاب یک خانم مسلمان با چادر سیاه، از این دسته است.

 

وقتی که خانمی چادر مشکی به سر می‌کند و با وقار و متانت تمام، قدم به عرصه‌ی اجتماع می‌گذارد، با این نحوه‌ی پوشش، می‌خواهد نشان دهد که هر کسی حق ندارد به این حریم پاک، مقدس و خصوصی وارد شود. این حریم، حریم حرمت، حیا و احترام است. نه جای هرزگی، آلودگی و هوس بازی. در واقع او با حجاب مشکی و چادر سیاه، بین خود و نامحرم، مرزی عاقلانه ایجاد می‌کند؛ او با این سیاهی ظاهری اما ریشه دار، در درون خود می‌خواهد نگاه تیز و برنده‌ی هرزگی و ابتذال را بشکند و نگذارد در حریم عفاف، پاکی و نجابت او نامحرمی وارد شود و حرمت او را از بین بیرد. از این رو چادر مشکی، به منزله‌ی حرمت و احترام است. مرز ادب، کرامت، حیا و عفت است. مرز آداب است و نشان می‌دهد که در این محدوده، باید حریم را نگاه داشت و به صاحب حرم، با دیده‌ی احترام و ادب نگریست.

 

از نظر روانی نیز وقتی انسان، پارچه‌ی سیاهی را می‌بیند، دیگر چندان رغبتی به نگاه کردن پیدا نمی‌کند و خود به خود، نظر را بر می‌گرداند. نگاه به رنگ‌های روشن، چشم را باز و رغبت مشاهده و تمرکز بر دیدن را چند برابر می‌کند. به عبارت دیگر، از دیدگاه روان‌شناسیِ رنگ‌ها، نگاه به رنگ‌های تیره – به ویژه رنگ سیاه که بی‌رنگیِ مطلق است – تقریباً تمام رغبت‌ها را از بین می‌برد. بنابراین باید به روان‌شناسی و جامع‌نگری زن ایرانی آفرین گفت که برای حفظ حرمت، عفت و پاک‌دامنی خود و هم‌چنین پاسداری از مرزهای خود و جامعه‌اش و برای سالم سازی محیط اجتماعی خویش، بهترین حجاب یعنی چادر و مناسب‌ترین رنگ یعنی مشکی را انتخاب کرده است.

 

وقتی که خانمی چادر مشکی به سر می‌کند و با وقار و متانت تمام، قدم به عرصه‌ی اجتماع می‌گذارد، با این نحوه‌ی پوشش، می‌خواهد نشان دهد که هر کسی حق ندارد به این حریم پاک، مقدس و خصوصی وارد شود. این حریم، حریم حرمت، حیا و احترام است. نه جای هرزگی، آلودگی و هوس بازی. در واقع او با حجاب مشکی و چادر سیاه، بین خود و نامحرم، مرزی عاقلانه ایجاد می‌کند.

علم روان‌شناسی می‌گوید: «سیاه به معنی «نه» بوده و نقطه‌ی مقابل، «بله» یعنی سفید است.» با این نگاه، باید گفت: «آن کس که در مقابل نامحرم، سیاه می‌پوشد در واقع می‌خواهد به او «نه» بگوید؛ و آن کس که رنگ سفید، رنگارنگ و جذاب می‌پوشد، راه نگاه‌ها را به سوی خود، باز می‌گذارد و در واقع خواسته یا ناخواسته، خود را در معرض نگاه‌های هرزه و آلوده، قرار می‌دهد و وسیله‌ی آلودگی و انحراف خود و جامعه را فراهم می‌سازد.»

 

«ماکس لوشر» – متخصص در روان‌شناسی رنگ‌ها – معتقد است: «سفید به صفحه‌ی خالی می‌ماند که داستان را باید روی آن نوشت؛ ولی سیاه، نقطه‌ی پایانی است که در فرا سوی آن، هیچ چیز وجود ندارد.» بنابراین زنی که در برابر نامحرم و در بیرون از خانه، لباس سفید و رنگارنگ می‌پوشد، از ایمنی کم‌تری برخوردار است؛ ولی زنی که چادر سیاه بر سر دارد، حداکثر ایمنی را برای خود ایجاد کرده است و نشان می‌دهد که این‌جا نقطه‌ی پایان نگاه‌های نامحرمان است و در فرا سوی این پوشش، جایی برای نفوذ نگاه‌ها و نیت‌های ناپاک وجود ندارد. در جای دیگری در بحث روان‌شناسی رنگ‌ها می‌خوانیم: «سیاه نشان‌گر ترک علاقه یا انصراف نهایی بوده ... و از تأثیر قوی بر هر رنگی که در همان گروه (در کنار آن) قرار گرفته باشد، برخوردار است و خصلت آن رنگ را مورد تأکید و اهمیت قرار می‌دهد.»

 

از این رو کسی که چادر مشکی می‌پوشد، می‌خواهد با رنگ سیاه چادر به طور همیشگی جلوه و نمای خود را نفی کند و خود را از نگاه‌های دیگران دور نگاه دارد. رنگ مشکی چادر او نشان‌گر ترک علاقه یا انصراف نهایی است. یعنی چادر مشکی به نگاه‌های نامحرم می‌گوید: «هیچ جایگاهی برای نگاه شما در من وجود ندارد و من کاملاً از شما منصرف و روی گردانم و به دیگران می‌گوید که نگاه شما به سوی من جز ضرر برای خودتان و من، حاصل دیگری ندارد.»

 

وقتی رنگ مشکی در کنار رنگ دیگری قرار می‌گیرد، تأثیر آن رنگ را تقویت کرده، خصلت آن رنگ را مورد تأکید و اهمیت قرار می‌دهد. به عنوان مثال اگر لباس سیاهی در کنار یک پنجره‌ی رنگین آویزان باشد، هر بیننده‌ای که به آن سو بنگرد، نگاه او به طرف پنجره جلب خواهد شد و به لباس، توجهی نخواهد کرد. این امر به خاطر آن است که رنگ سیاه لباس، خاصیت خود را نفی کرده و در عوض، خاصیت رنگ پنجره را تقویت نموده است. به همین علت وقتی خانمی چادر مشکی به سر می‌کند و در خیابان راه می‌رود، ناظری که از دور به او و اشیای فراوان رنگی اطراف مثل اتومبیل‌ها، مغازه‌ها و ... (مانند خانمی که با لباس رنگارنگ در اجتماع، حاضر شده است) نگاه می‌کند، بی‌اختیار اشیا و پوشش رنگی، نظر او را به خود جلب کرده و در بسیاری اوقات، شخص بیننده اصلاً به آن رنگ مشکی توجهی نکرده و رد می‌شود. [15](*)

 

ادامه دارد ...

پی‌نوشت‌ها:

 

1 ـ سایت تاریخ ایرانی، مقاله‌ی سوغات ناصرالدین شاه از فرنگ؛ چادر مشکی یا شلیته؟

 

2 ـ احمد بن‏فارس، معجم مقاییس اللغه، ج‏1، صص‏470 – 469؛ محمد واعظ زاده خراسانى، المعجم فى فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته، ج‏9، ص‏694.

 

3 ـ مصطفوى، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص‏95.

 

4 ـ به عنوان نمونه ذیل آیه‌ی جلباب ر.ک: علامه طباطبایى، تفسیر المیزان؛ شیخ محمدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف؛ بیضاوى، تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل، هم‌چنین از ابن‏عباس مفسر بزرگ قرآن کریم این دیدگاه استفاده مى‏شود. در کتاب «الجدول فى اعراب القرآن و صرفه و بیانه»، ذیل آیه‌ی جلباب آمده است: «جلابیب جمع جلباب اسم جامد للملائة التى تشتمل بها المرأة. قال المبرد: الجلباب ما یستر الکلَّ مثل الملحفة».

 

در کتاب عبدالکریم زیدان با عنوان «المفصل فى احکام المرأة و البیت المسلم»، ج‏3، ص‏322، آمده است: «انه الملائة التى تشتمل بها المرأة فتلبسها فوق ثیابها و تغطّى بها جمیع بدنها مِن رأسها إلى قدمها و الْجلباب بهذا التعریف یشبه العبائة التى کانت شائعة فى لباس النساء فى العراق و لا تزال البعض منهن یلبِسنها».

 

در «التحقیق فى کلمات القرآن الکریم» آمده است: «انه ما یغطّى الثیاب و یستر البدن و الثیاب معاً و الملائة التى یشتمل بها و الملحفة و الرداء الذى یستر تمام البدن و یلبس فوق الثیاب». مؤلف کتاب اعتقاد دارد که مفهوم جلب تمامیت پوشش را اقتضا مى‏کند، از این‏رو جلباب لباس‏هایى مثل پیراهن را که از لباس‏هاى ضرورى هستند و تمام بدن را نمى‏پوشانند شامل نمى‏شود.

 

5 ـ سیدجعفر شهیدى، حجاب در قرآن، مجله‌ی پژوهش‏هاى قرآنى، شماره‌های 26 - 25، ص‏76، بهار و تابستان 1380ه.ش.

 

6 ـ تمشى النسور إلیه و هى لاهیة، مشى العذارى علیهنّ الجلابیب ؛

 

«کرکسان با آرامش و اطمینان به سوى جسد او روان هستند همانند راه رفتن دوشیزگان که بر تن خود جلباب دارند.» دیوان هذلیین، قسمت سوم، ص‏125، چاپ مکتبه العربیه، 1385ه.ق.

 

7 ـ طبرسى، الاحتجاج، ج‏1، ص‏98.

 

8 ـ عن ابن‏عباس: الرداء الذى یستر مِنْ فوق إلى أسفل». ابن‏عباس به عنوان یک خبره و کارشناس لغوى، مرجع بزرگى در تفسیر لغات قرآن بوده است. جعفر سبحانى، الموجز فى اصول الفقه، ص‏176، قم، مؤسسه‌ی الإمام الصادق، چ دهم، 1382ه.ش، هم‌چنین در مورد منزلت ابن‏عباس در علم تفسیر ر.ک: دکتر محمدباقر حجتى، مقاله‌ی «تحقیق درباره ابن‏عباس و مقام وى در تفسیر» چاپ شده در کتابى از ایشان با عنوان «سه مقاله تاریخ تفسیر و نحو»، تهران، بنیاد قرآن، چاپ اول، دى ماه 1360.

 

9 ـ طبرسى، مجمع البیان، ج‏7، ص‏204.

 

10 ـ الخطیب العدنانى، الملابس و الزینه فى الاسلام (فى اسماء و انواع الملابس القدیمة و الحدیثه)، ص‏190.

 

11 ـ سنن ابى داود، ج‏2، ص‏182، کتاب اللباس، باب فى لباس النساء، چ دار الکتب العربى.

 

12 ـ محمد شمس الحق العظیم آبادى، عون المعبود فى شرح سنن ابى داود، ج‏11، ص‏159، نشر مدینه منوره، چاپ دوم، 1389ه.ق؛ المفصل فى احکام المرأة و البیت المسلم فى الشریعة الاسلامیة، ج‏3، ص‏323، بیروت، الطبعة الثالثة، 1417ه.ق.

 

13 ـ دزى، فرهنگ البسه مسلمانان، ص‏130 - 129.

 

14 ـ در نگارش این قسمت، از مقاله‌ی مفصل و تحقیقی جناب آقای حسین مهدی زاده استفاده شده است. این مقاله در شماره‌ی 177 ماهنامه‌ی پیام زن منتشر شده است.

 

15 ـ نگاه کنید به: فلسفه‌ی چادر، حجاب برتر؛ اسدالله محمدی نیا

 

*حجت الاسلام مصطفی عزتی؛ استاد حوزه‏ی علمیه‏ی اصفهان/انتهای متن/