روی سخن من در این مقاله و یا بهتر بگوییم شکوایه، یا دلنوشته به زنان و دخترکان زیبای از خود راضی است، به آنها که با غرور خود در اصرار به عملی که حتی برای آن دیدگاه عقلی مناسبی نیز ندارند، جامعه را به جایی برده اند که حتی، هیچ مقام و مسئول و ارگانی نمی داند با چه قانونی و قدرتی باید آن را جمع کند و به راهش بازگرداند، و مانده اند ملتی بر دوراهی برخورد نظامی و یا فرهنگ سازی...


حدیثی است از رسول خدا(ص) که می فرمایند:
هرگاه چشم شما به زن زیبایی افتاد که زیباییش شما را به شگفت آورد، نزد همسر خود بروید، چون هر چه در او هست در همسرتان نیز هست.
این مقاله را می نویسم تا زبان جوانان مجردی باشد، که هر روز و هر لحظه، زنان و دخترانی را می بینند که به لطف فرهنگ برهنگی غرب، زیباییشان آنها را به شگفت می آورد، و نفسشان را تحریک می کند، اما همسری ندارند که به سویش بروند، و خود را از بند شهوت برهانند.
جوانان بیچاره جامعه من...
همان ها که به اصرار از آنها می خواهیم چشم پاک باشند و غیرت داشته باشند و تقوی پیشه کنند، همان جوانانی که قربانی غرور زنان و دخترانی شده است، که به بهانه آزادی فردی خودشان وحقی که برای بی حجاب بودن خویش به خود می دهند، جامعه و همه استعداد های آن را به اسارت و بردگی کشانده اند؛ و جامعه ای که باید بر مبنای عبودیت خدا حرکت کند، به جریان سکسوالیته  دچارش کرده اند.
جوانی که از چهارده پانزده سالگی به بلوغ جنسی می رسد، و تا زمان ازدواجش باید سالها با این خانم های مغرور و از خود راضی  در یک جامعه و محیط سر کند، نه می تواند کنج خانه اش مخفی شود، نه در اجتماع آرامش داشته باشد. و سن ازدواجی که به لطف همه تجمل گرائی ها و زیاده خواهی های "بعضی" از همین دختران وخانواده هایشان پایش را از حد خودش بالاتر گذاشته است.جوانی که اگر خود را به تقوی حضرت یوسف(ع) هم برساند، نمی داند از دست کدامین زلیخا، و به سمت کدامین باب نجات فرار کند؟
روی سخن من حتی به این جوانان نیز نمی تواند باشد، کما اینکه، در سوره نور(آیه 30)، اول به پسران و مردان دستور کنترل کردن چشمشان را می دهد، و بعد از آن به زنان و حجابشان می رسد، تو گوئی، قران نیز می رساند که گروهی از زنان قوانین و خط قرمزهای خدا را محترم نمی شمارند، و فقط به فکر خودنمایی و خودآرایی و خودنشان دادن هستند بدون آنکه بدانند با این کارشان چه بلایی نیست که بر سر همنوعان غیر هم جنس خود نمی آورند.
روی سخن من در این مقاله و یا بهتر بگوییم شکوایه، یا دلنوشته به زنان و دخترکان زیبای از خود راضی است، به آنها که با غرور خود در اصرار به عملی که حتی برای آن دیدگاه عقلی مناسبی نیز ندارند، جامعه را به جایی برده اند که حتی، هیچ مقام و مسئول و ارگانی نمی داند با چه قانونی و قدرتی باید آن را جمع کند و به راهش بازگرداند، و مانده اند ملتی بر دوراهی برخورد نظامی و یا فرهنگ سازی...
امام حسین(ع) به قوم منحرف فرمود: اگر دین ندارید، لااقل آزادمرد و آزاده باشید.و من به خانم هایی به این منش و روش می گویم، اگر دین ندارید و به قران و خدا و رسول و ائمه اعتقادی ندارید - (کما اینکه بسیار به مواردی برخورد کرده ایم که فرد همه نمازهایش را سر وقت می خواند، ولی حجابش را رعایت نمی کند) - ، حداقل به بازخورد کارتان روی جوانان بیچاره جامعه خودتان فکر کنید، جوانی که هر روز و هر لحظه شما و امثال شما را می بیند، و نمی تواند برای شهوت به تکاپو افتاده اش وهیجانات ناشی از تحریک جنسی اش مقصد امنی بیابد، و می شود آنکه شده است و تیتر اول همه صفحه های حوادث پر شده از تجاوز و تعدی و قتل و ضرب و شتم و ... و...؛  به واسطه نگاهی و دوستی و رابطه ای...
زنان مغروری که به اسم در صحنه بودن و در جامعه حضور فعال داشتن، کار ضد اجتماعی می کنند، شده اند اسباب دست و پاگیر برای پیشرفت سالم جامعه، هم خودشان را و هم نسل جوان محرکه جامعه را به چالشی کشیده اند که انتهایش را فقط خدا می داند و بس و نه آمارهای منتشر شده از فجایع اجتماعی در رسانه ها...
بله...آزاده باشید...
هر وقت در کوچه و خیابان، هر طور که دوست دارید لباس می پوشید و هر طور دوست دارید می گردید،سوای از اینکه آیا بهشت و جهنم و حساب و کتابی باشد یا نباشد؛ به پشت سر خود و به پیامد رفتار اجتماعی خود نیمه نگاهی بیندازید، نیم نگاهی به صفحه حوادث روزنامه ها و تیترهای حادثه ای رسانه ها بیندازید، و ببینید روزانه چند نفر و چند گروه از دست نوع رفتار شما ضربه می خورند، که زیاد هم فکر کردن نمی خواهد، همه حوادث محوری مشابه دارند و جوانانی که فنا شده اخلاق کثیف لیبرالیستی غرب شده اند و هر روز و هرلحظه فاصله اشان از فطرت انسانی شان جداتر و دورتر می شود...
بیاییم جامعه را فدای خودخواهی و خود محوری های خود نکنیم، جامعه باید برای زندگی کردن همه افراد پاک و مساعد باشد، و همه بتوانند استعداد های خویش را بر مبنای خدامحوری و انسان سازی بنا کنند...

نویسنده:غلام حسین علوی