-زنانی که از پوشش ساده و سالم برخوردارند، سطح فرهنگی و عقلانی و همچنین سواد پایینی دارند و در مقابل، زنان توانا و تحصیل کرده، دارای ظاهر پرغشی هستند!(«جدایی نادر از سیمین»، «نارنجی پوش» و...)
- آرایش و رفتار اغواگرانه از سوی زن نشانه ادب و احترام و تشخص است و بانوانی که فاقد آرایش و ظاهر بی آلایش هستند، خشن و دافعه انگیزند!(ورود آقایان ممنوع)
- دختر محجبه در زندگی اش به بن بست و شکست می رسد و دختر فاسد و بی بند و بار موفق می شود!(قصه پریا)
- زن در جامعه ایران نقشی جز طعمه بودن ندارد!(«یکی از ما دو نفر»، «خصوصی» و...)
اما سؤال این است که چرا این وضعیت پیش آمده و چگونه می توان بر آن غلبه کرد؟


عرصه فرهنگی امروز ایران، مرکز برخورد و رویارویی انواع پیام ها و معانی است. تردیدی نیست که در هیچ مقطعی از تاریخ کشورمان تا این حد شاهد تکثر و تنوع- و حتی تناقض- در این پهنه نبوده ایم؛ این «مسئله» در نحوه عملکرد اغلب توزیع کنندگان فرهنگ در سطح جامعه قابل مشاهده است؛ انتشار پیام های متناقض هم از سوی خود آن ها رواج دارد و هم در بین این توزیع کنندگان در حال وقوع است. به طوری که گاه از سوی یک منبع، پیامی به جامعه صادر می شود، اما خودش و یا منبع متفاوتی، آن پیام را به شکل دیگری نقض می کند.
به عنوان مثال، در یک آگهی تلویزیونی به مخاطب گفته می شود که استفاده زیاد از تلفن همراه، عواقب فرهنگی و اجتماعی ناخوشایندی را در پی دارد، اما بلافاصله، آگهی دیگری به نمایش درمی آید که می گوید با مکالمه یا ارسال پیامک بیشتر به وسیله سیم کارت های فلان شرکت، هدیه دریافت می کنید! یا در یک برنامه تلویزیونی، مخاطب به معنویت و پرهیز از زخارف دنیوی فراخوانده می شود، اما بعد از این برنامه در پیام های بازرگانی، مخاطب را به پس انداز بیشتر ثروت و چشم دوختن به جوایز فلان بانک می خوانند.
این ها نمونه هایی از تناقض در عملکرد درونی یک دستگاه توزیع کننده پیام های فرهنگی است.
اما این تناقض در مقایسه میان پیام های انواع دستگاه های مشغول در امر بازتولید و انتشار فرهنگ، شدت بیشتری دارد و گاه حالت تخاصم به خود می گیرد. این اتفاق برای الگوهای رفتاری و شخصیتی و به خصوص نحوه پوشش، بیش از سایر شاخص ها خودنمایی می کند. به این ترتیب که درست در شرایطی که پوشش متعالی- که تجلی حقیقی آن در حجاب اسلامی پدیدار است- از سوی خیلی از دستگاه های تبلیغاتی به عنوان یک ارزش مطلوب معرفی می شود، بخش دیگری همچون سینما که اتفاقا در امر توزیع فرهنگ تأثیر بالایی دارد در حال اثرگذاری معکوس است.
کافی است محتوای آثار سینمایی در این زمینه را تحلیل کنیم. در غالب فیلم هایی که روی پرده سینماها به نمایش درمی آیند، این چند کلیشه در رابطه با الگوی پوشش تبلیغ می شود:
-زنانی که از پوشش ساده و سالم برخوردارند، سطح فرهنگی و عقلانی و همچنین سواد پایینی دارند و در مقابل، زنان توانا و تحصیل کرده، دارای ظاهر پرغشی هستند!(«جدایی نادر از سیمین»، «نارنجی پوش» و...)
- آرایش و رفتار اغواگرانه از سوی زن نشانه ادب و احترام و تشخص است و بانوانی که فاقد آرایش و ظاهر بی آلایش هستند، خشن و دافعه انگیزند!(ورود آقایان ممنوع)
- دختر محجبه در زندگی اش به بن بست و شکست می رسد و دختر فاسد و بی بند و بار موفق می شود!(قصه پریا)
- زن در جامعه ایران نقشی جز طعمه بودن ندارد!(«یکی از ما دو نفر»، «خصوصی» و...)
اما سؤال این است که چرا این وضعیت پیش آمده و چگونه می توان بر آن غلبه کرد؟
بحث الگوهای زیستی و رفتاری در محصولات سینمایی، جدای از سایر اجزا و عناصر محتوایی فیلم ها نیست. در واقع، اگر آثار سینمایی را در چارچوب مکتب کارکردگرایی بررسی کنیم، عناصری چون گریم بازیگران و نوع پوشش و آرایش آن ها در خدمت هدف و مضمون محوری فیلم قرار می گیرد. این موضوع در نوع نگاه کارگردان به «زن» و مواجهه با کاراکترهای مونث در فیلم پررنگ تر می شود. بدون شک، هر چه نگاه فیلمساز به بانوان توأم با حرمت و احترام و انسانیت باشد، حضور کاراکترهای خانم هم در فیلم انسانی تر و در نتیجه همراه با رعایت شاخص های اخلاقی خواهد بود. در مقابل نگاه ابزاری و غیرانسانی به زن از سوی فیلمسازها، حاصلی جز عرضه تصویری اغواگر و منفی و از جمله دارای پوشش و ظاهر فریبنده ندارد.
استفاده غیراصولی و نامتعارف از زن در سینما را نمی توان به افراد محدود کرد، بلکه این نوع بازنمایی تصویر از بانوان در سینما، یک جریان است؛ جریانی که تنها به درون نهاد سینما محصور نیست، بلکه این مسئله در فرایندهای اجتماعی و فرهنگی که سینما و سینماگران را دربرگرفته اند ریشه دارد. به این ترتیب که سینما را می توان برآیند جریان ها و فعل و انفعالات فرهنگی یک جامعه دانست.
این واقعیت هم در سینمای ایران و پیوند آن با جریان های فرهنگی و اجتماعی قابل بررسی است؛ اقتدار بخشیدن به ارزش های اشرافی و سرمایه گرایانه از سوی دولت های موسوم به سازندگی و اصلاحات از یک طرف و دادن مجال بیشتر به افراد و جریان های غربگرا و شبه روشنفکر در دو دهه اخیر، در قالب کمرنگ شدن ارزش ها و افزایش ابتذال و مردم گریزی در سینما خودنمایی کرده است.
یکی از مولفه های اصلی فرهنگ سرمایه محور، بهره بری از زن به عنوان ابزاری زینتی و اغواگر است. بدحجابی نیز یکی از عواقب و عوارض گرایش به سرمایه داری از سوی بخشی از بازیگران اجتماعی در سال های پس از جنگ بوده است. به مفهوم دقیق تر، در شرایطی که وجه غالب سینمای کشورمان از باز تولید کردن ارزش ها، به کاسبی و تجارت تغییر کارکرد یافت، نوع نگاه به زن نیز دچار انحرافاتی گردید که یکی از تبعات این نوع نگاه را می توان در رواج بدحجابی در فیلم های تولیدی دید. بدون شک اگر نظارت و ممیزی حداقلی دولت در کار نبود، وضعیتی به مراتب ناجورتر در سینما به وقوع می پیوست.
برای کاهش این تعارض فرهنگی در کوتاه مدت، چاره ای جز افزایش ممیزی و محدودیت در نوع نمایش زن در آثار نیست. اما در درازمدت، باید مسیر حرکت دستگاه سینمایی کشور تغییر یابد. اصلاح امور فرهنگی در کوتاه مدت و به شکلی بخشنامه ای و ضربتی امکان پذیر نیست، اما در درازمدت و با ایجاد کارزارها و بسترهای مناسب و سوق دادن سینما به سرچشمه های فرهنگی و معنوی و مردمی، امکان بازگشت آن به دامان فرهنگ پیشرو و مترقی وجود دارد.
سینما زمانی می تواند در حوزه های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، کارکردی متعالی و درمانگر داشته باشد که به جای سوداگری و گیشه محوری، مردمدار وعدالت خواه باشد. اتفاقا چنین سینمایی بهتر می تواند به رونق اقتصادی خویش کمک کند.
سینمایی که با مردم همدل باشد، هیچ احتیاجی به این ندارد که برای جذب مخاطب بیشتر، روی به ابتذال بیاورد یا برای کسب ثروت، خودش و وطنش را به جشنواره های خارجی بفروشد. طبیعی است که تا هنگام غلبه و حاکمیت دو جریان سینمای تجارتی پولگرا و جشنواره ای پوچگرا، عناصر نمایشی آثار نیز به سمت استهجان و استحقار میل دارند. در این تنگنا، تنها می توان به ممیزی و نظارت متعهد امید داشت که مانع از بی پروایی کسانی باشد که معتقدند «حذف سه عامل سکس، خشونت و الکل، سینمای ایران را از مهم ترین وجوه جاذبه در سینما محروم کرد!»
نیاز امروز ما این است ؛سینمایی که به جای سرمایه و سرمایه دار، به دنبال مردم است. برخلاف فیلم های تجارتی و شبه روشنفکر که در پی جلب رضایت سرمایه داری داخلی و خارجی هستند، سینمای انسانی و انقلابی، وجدان بیدار جامعه را هدف می گیرد و می تواند کلید باز کردن بسیاری از قفل ها در جامعه امروز ایران باشد.

منبع:کارگری در روزنامه