فرزندان حقیقی‌ات را دعا کن استاد!

و از تعالی تفکرشان دیالمه‌هایی جرئت نیل به حقیقت می یابند و روح عدالت در کلامشان منتشر می‌گردد. جایت خالی است استاد تا در این آشفته بازار خود فروشی فرهنگ و هویت بتازی و از طهارت جان سخن گویی.

بیایی  و مقابل روشنفکر نمایانی که اخلاق و غیرت دینی را به بهانه مذاکرات وانهاده‌اند و ابهت پوشالی شیطان بزرگ آنها را فریفته و قلم‌ها و حنجره‌هایشان را به اجاره ابلیس داده‌اند سخن گویی.

برهان بیاوری، قاطع و روشن، برنده تر از شمشیر. که شمشیر کلام را از نیام درآ وری و با حلقوم شیاطین درآویزی.

استاد گویی می‌بینمت که غیرت جانت را آتش زده و از بالا خیره کار کسانی هستی که
خون غیرتمند مجاهدان و خون دل مشفقان دین خدا را به سخره می‌گیرند و با پوششی عوام فریب می‌ تازند به فرهنگ و هویت جامعه‌ای که برای بلند شدنش هزاران قامت خم گشت و هزاران دل خون و هزاران هزار بلند قامتانی پاک باخته که رفتند تا حقیقت زیباتر از همیشه بتابد.

می بینی احوال این روزهایمان را که از وزارت فرهنگمان بی‌فرهنگی و از جایگاهی که صدای انقلابمان باید منتشر گردد طاغوتگرانی مجوز می یابند تا قد علم کنند که روزی با طوفان غرش تو، گریخته بودند.

از حسن کلام تو بود که دیالمه‌ها بالیدند و سر به آسمان بلندی و عزت ساییدند... دوست داشتم بار دیگر با آن صدای شریف از منبر بخوانی عدالت علی علیه‌السلام را ...

از زن بگویی و مکاتب ستیزه‌گر با تعالی زن را بی‌آبرو کنی. همان‌ها که به نام آزادی زن، زن را به بند هوی و هوس می‌کشند و متصدیان امور زنان می‌شوند در جامعه اسلامی تا تیشه به ریشه دین بزنند، همان شترسواران علی ستیز که خوانندگی زنان را مجاز می‌دانند و دیسکوهای فحشا در شهرها علم کرده‌اند دوباره و کتابهای التقاطی رونق گرفته‌اند...

دانستند به کجا بزنند! به مغزت، به ریشه، به کانون نظریه پردازیهای نوین دینی که راه هر التقاطی را سد کرده بود. تو را کم داریم... هرچند شاگردان و همراهان و همرزمان و
همدرسان مکتبت با بیانی شیوا و زیبا در آینه جلال وجمال، زن را به روشنی آبو آفتاب و از منظر تو که منظراعلی بود تفسیر و تبیین می‌کنند و در سایه سار حکمت و عبادات کرامت حقیقی زن را معنا می‌کنند...

به یاد تو خوانده شده چنین روزی ، روز تعلیم و تعلم که کار انبیاست. تا همه بدانند در
مکتب محمدی صلی الله علیه و آله معلم جانی پاک است که پاکی را در تعلیم پذیر خود به ودیعت می‌نهد نه هر چیز را . معلم جانی پاک است که پاکی را آموخته است و می آموزد تا حیات پاک منتشر گردد.

این روزها جایت بدجورخالی است تا بتازی به پیکان اندیشه و بیان غرایت به قلب شیاطین که حجاب را، که قصاص را، که ضروریات دین را سبکسرانه به سخره و استهزا
می‌گیرند. اما یقینا مردان الهی را مرگی نیست که حیاتی بین دو حیات طیبه است ارتحالشان و هجرتشان از خاکدان دنیا و از سجن نفس‌گیر این سیاره ابتلا...

یادت باشکوه و نامت بلند و فکرت زلال روان تا ابد جاری...که آنچه می‌ماند حق است و آنچه کف روی آب است باطل است...

وتو که شاگرد مکتب علوی علیه‌السلام بودی خوب می دانستی چگونه با کلام حق بر فرق باطل بکوبی و منهدم کنی افکار تارعنکبوت بسته‌ی روشنفکر نمایان پوچگرا را.

دعایی در حقمان کن که مقام تو بس رفیع است و والا. دعا کن برای حوزه‌های ما که چونان باهنرها و بهشتی‌هایی را باز به خویش ببینند، برای دانشگاه های ما که چون دیالمه‌هایی را دگربار بپرورانند ، برای اصحاب فکر و اندیشه و قلم ما که شاید روزی روزگاری بار دگری مانند آیت الله جوادی آملی حفظه الله به جامعه علمی فروغ ببخشدو او را پروانه سان شمع جمع قرار دهند...

بر یکایک ما حق و حقوق معلمی داری. پس دعایمان کن تا التقاط و افکار پوچ مادیگرایان که دنیا را عاری از هر باور دینی توحیدی می‌خواهند بر روان و اندیشه ما اثر نکنند. دعا کن این سمت‌ها و میزها و منصبها که به خون های پاک شما برقرار و ابقا گشته از شر نااهلان رها شود و آنان که دلسوزند و دینمدار و اهل، سر رشته امور را به دست بگیرند....

دعای معلم را گفته‌اند مستجاب است در حق شاگرد. دعایمان کن. که، فرزندان حقیقی
تو، فرزندان معنوی تواند که به مرام و مشی تو می زیند، نه حزب بادند و نه مصلحت اندیش و باری به هر جهت. فرزندان حقیقی تو نسلهای بعد از تواند که با کتابهای تو با افکار تو و با روشنایی بیان تو صراط مستقیم را که جز صراط علی بن ابیطالب علیه‌السلام نیست، یافتند . فرزندان حقیقی‌ات را دعا کن استاد...

که ما به زمزمه محبت تو جمعه به مکتب آمده‌ایم و به ندبه و تضرع عطش داشتن امام را فهم کرده‌ایم و کمیلی و ندبه‌ای و عاشورایی بارآمده‌ایم...

برایمان دعا کن ای همیشه در میان، شمع جمع، روشنایی زیبای همیشه ماندگار دوازدهم اردیبهشت ...

/ 0 نظر / 12 بازدید