این امت با آخرین وصی پیامبر خویش چه خواهد کرد؟!

و بزرگترین داغ‌ها، بزرگترین عبادت است اگر بر
آن صبوری کنیم. بزرگترین داغ‌ها که زمینها و آسمان ها را دچار بهت و حیرت و
آشفتگی می‌کند. بزرگترین داغ‌ها که بیست و هشتم صفر را برای همیشه روز 
ماتم عظمای جهان هستی می‌کند. بزرگترین داغ ها که می‌شود قید اجر و ثوابش 
را زد و کم صبری نمود و جزع و فزع کرد و حتی جان داد!

همان محنتی که رخ داد!
وحی منقطع شد.
جان عالمین هجرت نمود.
قبیله بشر یتیم ابدی گشت...

و
کسی جز دلدادگانش چه می‌داند که نشنیدن صوت دلنشین تلاوت قرآن سحرگاهی‌اش 
یعنی چه؟! درد و رنج شکلی از عبادت است که توشه و درس و مشق محرم الحرام 
است ما را...

اما آخرهای صفر که از راه می‌رسد و جان عالمین سفری 
می‌شود، دوست داری این شکل عبادت را رها کنی و آنقدر کم صبری کنی که زمان 
متوقف شود و یا تو جواز عبور از شکاف های پنهان زمان را بگیری و خودت را به
روزگاران مدینه فاضله محمدی (صلی الله علیه و آله) برسانی و همان جا 
ماندگار شوی!

آنقدر محنت بیست و هشتم صفر عظماست، آنقدر خارج از 
توان و تحمل دلدادگان محمدی است که دو داغ دیگر را در خود هضم می‌کند ... 
بعد می بینی که مظلومیت پاره‌های جگرش داغ ارتحالش را مضاعف می‌کند. یکی 
مجتبای او، دیگری رضای او.

نمی‌دانی قلب خودت را در فراقش تسلی خاطر دهی یا قلب نازنین او (صلی الله علیه و آله) را در عزای دو پاره جگرش...

یک
روز است و یکسال می‌گذرد. یکسال می‌گذرد نه فقط برای ثقل مصیبت، بل برای 
آن که اهل معنا بیندیشند در این مناسبت‌های مکرر دهه واپسین صفر. در تلاقی 
هجرت جانسوز اخرین پیام آور الهی و سبط اکبرش. در تلاقی داغ رسول خاتم و 
سلاله پاک نهادش...

در این تقارن‌ها و تلاقی‌ها و روزهایی که زنده 
اند و صرفا یادآوری تاریخی نیستند، اسرار بکری نهان است. و کو عقل مسلح به 
بصیرت نافذی که اسرار ایام مکشوف کند و فهم کند حکمت وقایع را؟

او 
که خُلق عظیم داشت و مکارم الاخلاق آورد و نور هدایتش جهان گستر شد و رحمت 
واسعه الهی بود و مدینه فاضله ای ساخت که رشک ملک شد. او که زیبایی‌هایش آن
همه بود که فوج فوج عرب و عجم به دینش درآمدند و تسلیم اوامرش گشتند. او 
که قرآن آورد که تا دنیا دنیاست معجزه آشکاری معظم و شگفت‌انگیز بی‌تحریف و
تغییر و تبدیل در بین عالمیان و آدمیان بماند...

چه شد که چون 
هنگامه عزیمتش به جهان دگر رسید، دشمنی‌ها عیان گشت و آن جان قدسی آزرده 
خاطر شد و نامه‌ای در این میان برای همیشه نانوشته ماند...

کو آن 
عقل و اندیشه بصیر که فهم کند این معنا را؟ و چه شد که هنوز خاطره 
زیبایی‌های خلق عظیمش از یادها نرفته، سبط اکبرش به زهر جفا شهید گشت و 
تابوتش تیرباران؟ و چه شد که دشمن از پی دشمن، کینه پشت کینه پسر زاییدند 
هندان جگرخوار برای دریدن جگر پاره های تن آن جان ملکوتی؟

روزهای 
واپسین ماه صفر با همه ثقل و سختی و درد و حزنش، پیام بزرگی برای آنها دارد
که به هیچ وجه دوست ندارند نامشان در تاریخ در ردیف کسانی قرار گیرد که 
نسل اندر نسل اوصیای رسول خاتم صلی الله علیه و آله را تنها گذاردند و یا 
حتی خصم ایشان شدند و حتی مستقیم یا غیر مستقیم مسببان ریخته شدن خون پاک 
ایشان گشتند...

روزهای واپسین ماه صفر روزهای حزن و عبرت توامان 
است. عبرت های بزرگ. اندیشیدن و بصیرت یافتن. که؛ بر کسی پوشیده نیست 
سرچشمه آب گوارا را گم کردن عاقبتی جز رفتن به سراغ مرداب‌های متعفن و یا 
در خوشبینانه‌ترین حالتش بسنده کردن به آب‌های رودهای کم جان ندارد ...

و
این چنین شد که بشر آبشخور حیات طیبه را از سرچشمه نبوت را راز دست داد و 
به برهوت وانفسای جهان ، مکرر در مکرر هبوط نمود! و کار امت پیامبر خاتم 
بدانجا رسید که به امام کُشی عادت کردند و برایشان انزوای اوصیای پیامبرشان
به امری عادی بدل شد.

و از دوازده وصی بی بدیل و تکرار نشدنی رسول 
الله الاعظم ارواحنا له الفداء، تنها یکی بیش‌تر نماند. آخرین باقی مانده و
بازمانده تبار احمدی (صلی الله علیه و آله) روزهای واپسین ماه صفر، بهترین
فرصت اندیشیدن در این مفهوم است. که؛ این امت با آخرین وصی پیامبر خویش چه
خواهد کرد؟

و اصلا جهان با آخرین بازمانده قبیله ی خدا چه خواهد 
کرد؟ تا هم الان که نصیب این آخرین بازمانده جز تنهایی و غربت و مظلومیت 
نبوده است... و ما همه در این مجموعه پریشان مقصران و خطاکاران و مسببین 
این غربت و این حصر و این تنهایی هزار ساله امام خویشیم...

نیکوست و
پسندیده اگر بعد از دو ماه عزاداری و اشک و حزن و ماتم و خالص گشتن برای 
خدا ، با بالاترین عبادتها که اندیشیدن است، عزاداری‌هایمان را اعتلا 
ببخشیم و به فهم سرّ پاسداشت روزهای این چنین برسیم... بالاترین عبادتها 
اگر اندیشیدن است، پس بلاشک بالاترین عزاداری‌ها نیز تفکر در چرایی این 
عزاداری ها و چرایی وقوع این رخدادها و محنت‌های عظیم است...

که هر 
غم و درد و مصیبت که انسان از دوری خلیفه الهی متحمل می‌شود، به روز بیست و
هشتم صفر برمی‌گردد. به ارتحالِ معنایِ معنا. به هجرت جان عالمین (صلی 
الله علیه و آله). به حرف بر زمین مانده. به نامه نوشته نشده ... و بعد 
یکایک در غمهای دگر بیندیشیم... از تهدم ارکان هدایت با شمشیر مرادی تا طشت
و جگر شرحه شرحه امامی غریب... تا تنهایی آخرین بازمانده خدا در زمین!

روزهای
واپسین ماه صفر، روزهای بسیار اندیشیدن است. نه اندیشیدنی سطحی؛ بلکه غور 
در صفحه صفحه و سطر سطر تاریخ و انسان. روزهای واپسین ماه صفر، نیکوترین 
مجال برای اعلاترین و متعالی ترین عزاداری هاست...

و زیباست ساعتی که عقل و اندیشه همراه چشم ببارد برای محنت عظمایی که واقع گشت. همان که رخ داد...

وحی منقطع شد.
جان عالمین هجرت نمود.
قبیله بشر یتیم ابدی گشت.

/ 0 نظر / 9 بازدید